| ما همه خوبیم |
معنویت، عدالت، آزادی
|
درباره وبلاگ
![]()
به نام خداوند قلم و آفرینندهٍ کلمه و خالق حرف
"خوب" در ادبیات مردم اصفهان معانی متفاوتی دارد. یکی از معناهای "خوب" برادران الوات و اراذل اوباش را شامل می شود. "خوب" ها انسان های دیکتاتوری هستند که کوچکترین مخالفتی را تاب نمی آورند. عاشق خراب کردن و دعوا و درگیری هستند. تجاوز به حقوق دیگران از مشخصه های بارز "خوب" هاست. معتقدم "خوب" ها اسمشان بد در رفته وگرنه ما همه به اندازه ی خودمان "خوب" هستیم پیوندهای روزانه
اگر مشايي مشاور خاتمي بود، ما كفن پوش شده بوديم!-امید حسینی
حسی پر از درد بیتفاوتی بهمثابهٔ واکنش اجتماعی - شاهرخ مهدوي ناامیدی ... این درد مشترک - میرا مدلی برای تعامل با جامعه مدنی - پویا شوقی سلطان محمود غزنوی ، پادشاه غلام باره (بچه باز) اردشیر پایه گذار حکومت دینی در ایران قبل از اسلام! مهاتما گاندی و نلسون عبدالله! - رشید اسماعیلی قنوت حضرت امام سجاد «ع» در جلسه پشت پرده سران اصلاحطلب چه گذشت تمام پیوندها پیوندها
مدرنیته شرقی "پویا شوقی"
پایگاههای خبری روزنامه ها سید محمد خاتمی مهندس رجبعلی مزروعی - متولد ماه مهر دکتر احمد شیرزاد - سپیداران سید ابراهیم نبوی سید عطاالله مهاجرانی جملیه کدیور عمادالدین باقی علی شکوری راد محمد علی نجفی معصومه ابتکار-ابتکار سبز سید حسین مرعشی-قهوه خانه اکبر اعلمی صادق زیباکلام عباس عبدی عماد افروغ دکتر مصطفی معین دکتر سروش سید محمد علی ابطحی - وبنوشت سید علی میرفتاح-کرگدن نامه بـــنــــد209-سهیل سروش نیا ایران من-مهدي آقا عليخاني طبقه دوازدهم - ســتاره کمانگیر طلبه ای از مشهدالرضا علیه السلام روح الله عـسـل امیرفرشاد ابراهیمی هادی نامه جمهور اکبر منتجبی آش ایرونی-مصطفی رسته مقدم وبخوان مصطفی مستور اصولگرا مسعود اسماعيل حق پرست-خط خطي هاي ذهن هیس لب پنجره بــهزاد-آخری احــــســــان شـــراب تلخ-رها خاک ناسپاس نقطه دید-بهروز شجاعی زیتون ققنوس خشت-حمید همینجوری-احمد طالبی چکیده ای از اسلام حرف حساب نوای نی-عــلــی کـلـائی توکای مقدس-توکا نیستانی غـــــرب زدگــــــان پرویز ایمانی بامداد حــرف نو نگارک ها-سلیمانی فرصت نوشتن-بابک داد نگاه نو-حاج آقا شاهینی کاکتوس-فرشته رضایی صلح ودوستی- قاسم مقیمی عدالت خواهي غرب اصفهان بوی خاک-محمدرضا یزدان پناه روزنوشت های آخرین رئیس جمهور غــــریــــبــــه آفتابگردان عاشق-آرمین فرایند-بابک اسماعیلی اصلاحات نوشت مــــحــــفــــل بیلچه - یونس خان کاظمی خاکریز-مرتضی احمدی عرفان نجف آبادی بامدادی مــــــرور کارتون خواب - کامران صفی زاده تاکستان خوشبختی-بی تا زخم کهنه - شاهرخ مهدوی دفتر هاي سبز من یا غم؟ دست چپی - کــامــران :: قالب ساز :: طراح قالب
|
شب هنگام به ناگاه آسمان سی و سه پل ستاره باران میشود.پرنده هایی با بالهایی که می درخشند و آسمان پل را زیبا می کنند ... شاید به نظر شما مسخره بیاید. هیچ دوست ندارم یک طرفدار احمق و چشم بسته خاتمی معرفی شوم. همین جا اعلام می کنم که خاتمی اشتباهات مختلفی انجام داد و در مشکلاتی که بعد از ۸ سال اصلاحات با ان روبرو شد نقش قابل توجهی داشت . او نماد محافظه کاری کور و حساب نشده بود ، همان گونه که عده ای نماد تندروی های مسخره و بی فایده بودند. پس نمی خواهم این طور القا شود که دارم از خاتمی بت می سازم. با این حال اعتقاد دارم که خاتمی گرچه خیلی چیزها را نمی دانست ، اما پیش بینی هایش در مورد مسائل جهانی و خصوصا بحث مبارزه با تروریسم که در پایانین سالهای رئیس جمهوری اش بحث باب روز دنیا شده بود درست وسط خال زد. استناد من به مصاحبه بی نظیری از خاتمی با چارلی روز است که چندی پیش در یوتیوب دیدم که طی آن خاتمی حرفهایی را زد که آن زمان قابل قبول نبود اما امروز خیلی ها به صحت آن سخنان باور یافته اند. نمی خواهم از بحث چگونگی صحبت کردن خاتمی و تفاوت آن با سایر روسای جمهور بگویم که هم قدیمی شده و هم آنقدر واضح است که نیازی به گفتن ندارد. قصد دارم عمده تمرکز خود را روی بخشی بگذارم که خاتمی آینده ای را که آمریکا و نتیجتا جهان به سوی آن میرفت پیش بینی کرد. وی به درستی بر لزوم مبارزه با تروریسم و طالبان به عنوان یک گروه تروریستی یاد کرد. با این حال از قوه قهریه به عنوان روش غلط رسیدن به این منظور یاد کرد. او معتقد بود باید با اتحاد جهانی و از طریق سازمان ملل عرصه را برای تروریست ها تنگ تر و تنگ تر کرد. چارلی روز اما نمایی از تفکرات ملت آمریکا در آن زمان است. وی قصد دارد به هر شکلی شده خاتمی را متقاعد کند که جنگ بهترین راه مقابله با تروریسم است. او به هر دری زد ؛ حتی بحث گفتگوی تمدن ها را پیش کشید و گفت که این بهترین فرصت است که ایران و آمریکا گفتگوی تمدن ها را از خودشان آغاز کنند و خاتمی که یک سیاستمدار بود البته سیاستمدرانه از زیر جوابهایی که مصاحبه کننده قصد رسیدن به آنها را داشت می گریخت که می دانست آن زمان خاتمی درست می گوید ؟ حتی خود من در آن زمان حرف خاتمی را قبول نداشتم . چه به رسد به آمریکایی ها که یک دیوانه به نام بوش داشت از احساسات و ترس آنها از هواپیماهای دیگری که باید سقوط می کرد سو استفاده می کرد. آنها خیلی پول مالیات خرج نشده داشتند و تازه تمام بدهی های خارجی خود را پرداخته بودند و اینجا بود که حرف خاتمی را مسخره می دانستند و حالا همه چیز فرق کرده است. حرف خاتمی درست از آب درآمده است . کنگره آمریکا پرشده از دمکرات های ضدجنگ و خیلی از کاندیداهای ریاست جمهوری در آمریکا نظیر هیلاری کلینتون سعی میکنند با قول بازگشت نیروها رای جمع کنند. خاتمی همان مردی بود که زیاد می دانست. با این حال باز هم تکرار می کنم که این مرد زیاد دان خیلی چیزها را نمی دانست . او در همین مصاحبه رسیدن به دمکراسی در ایران را بی مانع اساسی خواند . فکر می کنم امروز و با نگاهی به جو کنونی نظرش را تا حد زیادی تغییر داده باشد لینک این مصاحبه در یوتیوب : http://www.youtube.com/watch?v=2vq5GSa0y0s پی نوشت : وبلاگ هم نوایان که کار چند تا از بچه های اصلاح طلب هست (سعید فراهانی ، مهشید حیران ، امید آزادی و آرمین سنائی ، مانا مهیاری و مسعود شکوری که و چند تا از بچه های دیگه که در آینده اضافه خواهند شد) راه افتاد . اولین مطلب هم از امید هست . چپ پست مدرن !
همزمان با سفر اخیر پوتین به ایران برای شرکت در کنفرانس دریای خزر جمع کثیری از وبلاگ نویسان ایرانی دوباره عرق ملیشان به نقطه جوش رسیده و شروع کرده اند پوتین را به خاطر جرمی که هفت نسل پیشش انجام داده اند محکوم کنند. در این باره ذکر چند نکته کاملا ضروری میرسد : ۱- سیاست منطق خاص خودش را دارد. دیپلماسی عرصه چانه زنی برای گذشته نیست. در سیاست تا حد زیادی این حال است که ارزش دارد و گذشته نیز در صورتی مورد بهره برداری قرار می گیرد که بتواند منافع اکنونی یک ملت را مهیا سازد . مثلا دولت ها بعضا سعی می کنند با استناد به اقدامات گذشته دولت ها آنان را از حقوق امروزی محروم سازند. مثلا ما سعی میکنیم در ماجرای پرونده هسته ای با اشاره به ماجرای بمباران شیمیایی هیروشیما و ناکازاکی این واقعیت را به اثبات برسانیم که اگر کار به شاید و اگر برسد این فقط ایران نیست که ممکن است از انرژی هسته ای سواستفاده کند ؛ بلکه چنین موقعیتی برای تمام کشورهای دنیا وجود دارد و یا غربی ها بعضا سعی می کنند از برخی معضلات انقلاب اسلامی گاف بگیرند و از آن استفاده سیاسی کنند. اما در شرایط عادی سیاست عرصه بحث از حالاست. اصولا در دیپلماسی باید بیشتر به دنبال راه تفاهم گشت نه عقده صد ساله. پس دوستانی که بحث خیانت روس ها را پیش کشیده و دنبال می کنند باید بدانند که حرفشان از نظر پولیتیکی بی نهایت مسخره و احمقانه است و بهتر است به جای سیاست ، داستان کودکان بنویسند. ۲- سیاست را فقط و فقط با عقل میشود جلو برد نه با احساس . متاسفانه قضایای ناسیونالیستی سیاست را که بازی عقل است با احساساتی در این مقام مسخره و استهزا آمیز عجین می کنند. فراموش نکنیم که ما در تاریخمان بی نهایت از این ضربه خورده ایم . نمونه آن دوره دوم جنگ های ایران و روسیه است که به قرارداد ترکمانچای منتهی شد. یک سری احساسات کاذب که بر مبنای عرق مذهبی غیر منطقی طراحی شده بود به چنین فاجعه ای انجامید. فراموش نکنیم که اسلام عقل را در کنار پیامبران الهی دو چراغ هدایت انسان در دنیا دانسته است و بزرگان دینی ما همواره تاکید کرده اند که دین بی عقلانیت منشا کژاندیشی و تحجر به نام دین الهی است ۳- قضیه وقتی اندکی مسخره تر می شود که توجه کنیم که نه پوتین و نه حکومت مطبوعش هیچ کاری به قرار دادهای منفوری که به ضرر ایران تمام شده اند ندارند. روسیه از آن زمان سه انقلاب اجتماعی را در تمام سطوح جامعه خود متحمل شده است و اصلا به روسیه ای دیگر تبدیل شده است و ما هنوز میخواهیم روسیه الان را با روسیه تزاری یکی بدانیم ، در حالی که در کشور خودمان یک دولت حاضر نیست خودش را با دولت قبلی یکی بداند و مدام ساز از نو شروع کردن میزند . ۴- جدای از همه اینها ؛روسیه حتی به ایران خیانت نیز نکرده است. یکی از وظایف حکومت ها در طول تاریخ و در سرتارسر گیتی حفظ منافع خودشان و مردمشان (و نه منافع مردم یک کشور دیگر که در آن زمان خودشان هم به فکر منافعشان نبودند ) است. یک حکومت قانونا وظیفه دارد تا هر اقدامی را برای حاصل ساختن منافع بیشتری برای خود مهیا سازد.بر این اساس حکومت روسیه تنها وظیفه خودش را انجام داده است و از منافع ملی اش حمایت کرده که از این حیث انتقادی بر آن به هیچ عنوان وارد نیست که اگر چنین نمیکرد شایسته نکوهش بود. ۵- نکته دیگر اینجاست که مسئولیت ننگین انقعاد قراردادهای ننگینی چون گلستان و ترکمانچای نه بر دوش دولت روسیه، بلکه به گردن دولت ایران است که مسئولیت خود را در حفاظت از تمامیت ارضی به درستی انجام نداد. ۶- بر طبق نظریه قراداد اجتماعی که مدرنترین نظریه از نظریات منشا و پیدایش حکومت است و حکومت های جمهوری چون نظام جمهوری اسلامی بر مبنای آن طراحی شده اند ، حکومت ها روابط خود را با مردمان بر اساس یک قرارداد اجتماعی وضع می کنند . بر طبق این قرارداد حکومت ها موظف اند از زندگی ، آزادی و مالکیت مردم دفاع کنند و مردم نیز در مقابل حق حکمرانی بر خود را به آنان می دهند .بر این اساس هر گاه حاکمان از انجام قراردادهای خود عاجز ماندند مردم میتوانند آنها حق حکمرانی را از آنان سلب کنند. اساس جامعه شناسی سیاسی نیز بررسی روالی است که مردمان میتوانند بر حاکمیت (و نه حاکمیت بر مردمان ) تاثیر بگذارند. مخلص کلام اینکه اقدام غلط حکومت ما در دوره قاجار در وهله اول به گردن حکومت وقت و در وهله دوم به گردن پدران ما بوده است که به جای کنترل بر کار حاکم سرشان به زندگی خودشان بند بوده و با سهل انگاری این ننگ بزرگ را برای هویت ایرانی آفریدند . پس بهتر است برخی از دوستانمان که اخیرا در بالاترین برای آنها یک موضوع داغ اختصاص داده شده است به جای اینکه پوتین را مورد ناسزا قرار دهند ، پدرانمان را تقبیح کنیم . ۷-دولتمردان روسیه طبق سوگندی که موقع تحلیف خورده اند اینک هم باید تلاش کنند تا بیشترین سهم را از دریای خزر از ایران بگیرند و هیچ توجهی هم نکنند که این مردم ۲۵۰۰ سال پیش که و چه بوده اند. در مقابل ما همه وظیفه داریم تا با تمام جان و با بهره گیری از عقلمان و نه عقاید پوسیده و ارتجاعی برخاسته از ناسیونالیسممان از منافع ملی خود تا حد ممکن دفاع کنیم. به امید اینکه با بهره گیری از تدبیر دولتمردانمان بتوانیم اقتدار ملی خود را حفظ کرده و خزر زیبا را برای خویش نگاه داریم. بحث حائذ شدن سهم یک سومی برای زنان در لیست های انتخاباتی اصلاح طلبان از سوی مجمع زنان اصلاح طلب و دیگر شاخه های زنان در احزاب و گروه های دوم خردادی چند ماهی است که مطرح شده . تردیدی در شایستگی بانوان ایرانی خاصه زنان اصلاح طلب نیست ولی طرح این موضوع خالی از اشکال هم نیست.به چند دلیل عدم در نظر گرفتن شایسته سالاری مهم ترین مسئله ای که با سهم خواهی زنان در تعارض است ، اصل شایسته سالاری است . مسلماً ایشان نیز بر این نکته صحه می گذارند که در میانشان شایستگی به حد یک سوم نرسیده است که اگر رسیده بود مسلماً قبل از طرح این مسئله به آن جامه عمل پوشیده میشد . چه باکی است اگر تمام 100 درصد شایستگان حضور در لیست از زنان باشند امّا آیا شایسته است بدون در نظر گرفتن این ملزومات از سهم یک سومی صحبت کرد؟ و آیا این امر باعث پایین آمدن وزن لیست ها نخواهد شد؟ در تضاد با برابری بی شک خواستگاه این بحث برخواسته از نظریه تبعیض مثبت است . طراحان این مسئله باید دریافته باشند که راههای اصلاح جامعه ایران متفاوت است با دیگر کشورها . این نظریه بیشتر موجب تقویت مردسالاری می شود تا آنکه به مقصود مجریانش در ایران . عدم نگاه صحیح اجتماعی در جمع بندی لیستهای انتخاباتی طبیعی و ناگزیر است که جدای از قرار دادن افراد اصلح و واجد شرایط لازمه ی سیاسی ، به زاعقه ی رای دهندگان نیز دقت شود . اگر نگاهی عقلانی به شرایط بیاندازیم این انتخابات نیز مانند این چند انتخابات اخیر (که اصلاح طلبان چندان موفق نبوده اند) رای دهندگان زیاد توجه به انتخاب برنامه های عملی و علمی کاندیدا ها نداشته اند . مسلماً یکی از دلایل طرح این موضوع از سوی مجمع زنان اصلاح طلب نیز بدست آوردن آرای زنان جامعه است با این ترفند.امّا اگر نگاهی جامعه شناسانه به زنان ایرانی بیاندازیم چندان این دلیل را عقلانی نمی یابیم . زنان اصلاح طلب اکثراً زنانی محجبه (تنها قرص صورتشان پیداست) و نه چندان زیبا رو هستند . حال آنکه اکثریت زنان ایرانی این تیپ هم جنسان خود را ترجیح نمی دهند.از این باب بهتر است به جای قرار دادن یک سهم مشخص به زنان ، در میان کاندیداهای مرد ، برای کسانی که دارای چهره ای جذاب و مظلوم هستند پوئن مثبتی در نظر گرفت . در تضاد با اخلاق اصلاح طلبی سهم خواهی اگر در دیگر گروهها و باندهای ورشکسته ی سیاسی عرف است این بدانمعنا نیست که در جبهه دوم خرداد که همه اول رضای خدا و دوم رضای مردم را در نظر دارند این مسئله تبدیل به یک بداخلاقی مشهود شود . جای تاسف دارد که این مسئله بدینگونه و در این شرایط نه چندان امیدوار کننده مطرح میشود . آیا این امر باعث نخواهد شد موضوع به شکل یک عمل غیراخلاقی نهادینه شود؟ فردای قیامت طراحان این مسئله چگونه پاسخی خواهند داشت؟! و آیا بهتر نیست تقوای الهی پیشه کنیم؟
توضیح عکس - آرمین سنایی در حال تفکر در مورد آینده اصلاحات ۱۰ نکته درباره آرمین سنایی که هر که نداند نصف عمرش که چه عرض کنم همه عمرش بر هواست: ۱- آرمین سنایی را من با سر قرار حاضر نشدن شناختم . هیچ وقت نگاه منتظر جوانی را که با چشم های لوچ جلوی سینما ساحل منتظر مردی " که هرگز نمی گرید " بود از یاد نمی برم ۲- فلسفه آرمین سنایی " آرمینیسم " نام دارد . در این نوع فلسفه به همه چیز با دید جدید نگاه می شود. رموز این فلسفه را هنوز هیچ کس حتی خود آرمین کشف نکرده است اما همین بس که قابل گرایش به انواع ایدئولوژی ها از چپ و راست است . ۳- من با آرمینسم در چهارباغ بالا اشنا شدم . در آن هنگام بود که دریافتم تمام استدلالهایی که در کتابهای تاریخ و فلسفه غرب خوانده بودم اینجا به درد نمی خورد. نتیجتا من به مرض اصلاح طلبی دچار شدم ! بر این مرض درمانی نیست ۴-از آرمینسم می گفتم . آرمینیسم به همه پدیده های عالم دیدی عجیب ولی جالب دارد . اصولا با هر قضیه سیاسی - اجتماعی - فلسفی - اقتصادی ( ادامه در پاورقی ) در مکتب آرمینسم چهار برخورد می شود : کاملا مخالف ( مانند فخرآور ) ، کاملا موافق ( مانند اصلاحات و ولایت فقیه ) و یا موافق در عین مخالفت ( اصولگرایی ) ۵- گزینه سوم همانی است که بین فلاسفه سیاسی بر سر آن بسیار بحث است . به روایت هایدگر انعطاف پذیری آرمینیسم وابسته به همین عامل سوم است . بر این اساس آرمینیسم در طی تاریخ چند ساله خود از کجاها به کجاها که سیر نکرده است ۶- آرمینیسم راه اجتناب ناپذیر ایران و همه کشورهای اسلامی است . من امیدوارم فردا در سایه آرمینسم به نان و نوایی برسم . شما میگویید می شود ؟ ۷- آرمین تاثیرات مثبتی روی من داشت . ملاقات با پیشوای مکتب آرمینیسم دیدگاه مرا نسبت به سیاست ، عشق و انسانیت تغییر دارد. اساس فلسفه آرمینیسم یا " ما همه خوبیم " الهام بخش خیلی از نظریه پردازان معاصر شده است . میتوان ریشه های فلسفه جهان وطنی را در آرمینیسم جستجو کرد ۸-دیدار با آرمین همه اش تاثیر مثبت هم که نبود ! تاثیرات بد هم داشت که حالا بگذریم ۹- ارجاع به نکته دهم ۱۰- نکته خاصی نیست . ممنون از اینکه تا آخرش امدید ! ۱۱- آخه وقتی قرار بوده ۱۰ تا نکته باشه چرا چشت پی آخریه ! ۱۲- دیگه شمارش از دستم رفت بای ! فقط صدای چشمک زدن چراغ راهنمایی میآید و صدای ابوحمزه ثمالی از جایی دور و صدای سکوت مطلق.تفکر در آفرینش.خیابان خلوت .دم سحر.صدای هوندا از ته خیابون میاد.صادق با یه سی دی آی از بقلم رد شد.متوجهم شد.گذاشت رو ترمز.صدای آهنگ فیلم امام علی میداد ترمزش.دور زد. -خودتی دیونه؟ -مخلص داش صادق!سحرت چطوره؟ -سلام دارند خدمتتون. پیر شده بود.از بچه های ستاد دکتر معین.اون موقع خیلی سیاسی بود ولی از وجناتش معلوم بود در امور دنیوی غرق شده.یکم می خندیم و کاسه شعر میگیم.پرسید خوب چی کارا می کنی؟سیگارم رو نشونش دادم و یک پک زدم که یعنی سیگارمو میکشم تا تموم بشه! -منتظریم ببینیم اصلاحات به کجا میرسه! -هنوز علاف این "..." هستی؟ -نه،اون "..." علاف ما هستند!(خنده) -تا ته عمرتم زیر علم اینا سینه بزنی به جایی نمیرسی! -ما فقط زیر علم امام حسین سینه میزنیم.(خنده) -(خنده) -کجا میرفتی؟ -هیجا!موتور روزا تو خونه خوابیده،سحری زدم بیرون سهمیه امروزمو مصرف کنم. -خوب می کنی!مزاحم نمیشم. آتیش کرد و یاعلی گفت و رفت.مطمئنم به این فکر میکنه که خر شاخ و دم نداره و من به اینکه چرا معرفت نداشت بپرسه برسونم؟منتظریم ببینیم اصلاحات به کجا میرسه!آخر خنده بود جوابم.بازم سکوت.صدای چشمک چراغ راهنمایی و دعای ابوحمزه از جایی دور...الحمدالله الذی ادعوه فتجیبنی و ان کنت بطیا حین یدعونی... پیش نوشت - من و ناسیونالیسم با هم داستان ها داریم. توی وبلاگ قبلی ام قبلا تا حدی ناسیونالیسم سیاسی در ایران را از ابعاد خاصی نقد کرده بودم .بیشتر نقدهایم محدود بود به بررسی ایدئولوژیک و استراتژیک احزاب ناسیونالیست ایرانی بود و کمتر به سراغ خود ناسیونالیسم و نقد نظری و عملی آن میرفتم. امروز میخوام از سر بیکاری هم شده این کار را بکنم.
ناسیونالیسم را در سطوح مختلف میتوان تعریف کرد. در ساده ترین و بی خطر ترین تعریف ناسیونالیسم ارجح دانستن منافع ملی بر منافع بین المللی است . هر چند این گرایش از سلامت اخلاقی برخوردار نیست اما قابلیت اجرایی سیاسی دارد.سیاست امروز بر مبنای ناسیونالیسم طراحی شده است و حرکت های انترناسیونالیستی و هوادار جهان وطنی بیشتر در سطح غیرسیاسی و به صورت نامشخص و کم بازده قرار دارد. بر این اساس نه تنها حکومت ایران ، بلکه هر حکومتی در این دنیا ناسیونالیست است . انترناسیونالیسم نیز بیشتر روپوشی است برای توجیه مقاصد امپریالیسم ناسیونالیستی. مثلا آمریکا به بهانه صلح بین المللی جیب خودش را پر می کند یا به همین ترتیب. در سطح دوم ناسیونالیسم یک ایدئولوژی تندرو است با این عقیده که ملت ما بهترین است و ارزش های ملی ما با ارزشترین. در این سطح ناسیونالیسم علاقه مند است تا خواسته های خود را بر سایر ارزش ها ارجح شمارد. ناسیونالیسم که از سوی احزاب و گروههای ناسیونالیسم در ایران دنبال میشود از همین دسته است. در روشنفکری ایرانی هم ناسیونالیسم بیشتر به همین معنا ترجمه شده است و از این پس نیز در همین نوشته منظور من از ناسیونالیسم ؛ همین مفهوم دومی است. ناسیونالیسم ایرانی در ماهیت یک ایدئولوژی بازگشتی است که بیشتر راه آینده موفق را بازگشت به گذشته میداند. ناسیونالیست های ایرانی بر سر اینکه چه قدر به گذشته باید برگشت اختلاف دارند. عده ای بازگشت را در پاسداشت ارزش ها ملی نظیر جشن ها و اعیاد ایرانی میدانند و عده ای هم که فرود فولادوند دو آتیشه ترین آنهاست عملا خواستار بازگشت به سیستم حکومتی دوران ساسانی و هخامنشی و مذهب باستانی ایرانی زرتشت هستند. نکته ای که بین همه اینها مشترک است پاسداشت ارزش های گذشته است. بر این اساس ناسیونالیسم ایرانی در اساس یک ایدئولوژی ارتجاعی است(ارتجاع به معنای بازگشت به گذشته است ) که نه تنها بر دید ما به تاریخ تاثیر می گذارد ،بلکه حال و آینده را هم بر مبنای ارزش های گذشته تعریف می کند . این از نقد فلسفی ناسیونالیسم . اما در یک نقد سیاسی متوجه می شویم که ناسیونالیسم اصولا با دمکراسی سازشی ندارد. اصولا دمکراسی با تقدس کاری ندارد . در یک نظام مردمسالار این فقط رای مردم و نظر آنان است که مقدس است و نه هیچ چیز دیگر. در یک دمکراسی خالص با قوانین به شکل اصول غیر قابل تغییر و بدون نظر عمومی بی ارزش نگاه می شود. سوال اینجاست که اگر امری که عرفا و از دیدگاه مردمی دارای مقبولیت و از دید ناسیونالیسم و ارزشگرایی ملی اشتباه باشد ، چاره کار چیست ؟ اگر مجلس نمایندگان مردم تصمیم گرفت که نام کورش را از تمام کتاب های درسی محو کند و تاریخ را از بعد از اسلام پاک کند ناسیونالیست ها به کدام احترام می گذارند ؟ نظر مردم یا ناسیونالیسم بخش دیگری از دمکراسی با حقوق اساسی ارتباط دارد .دمکراسی حکومت محدود کردن قدرت حاکم است . یکی از راههای محدودیت بیان حقوق اساسی است که هیچ حکومتی حتی با رای مجلس و یا هر نهاد مقننه دیگری نمی تواند جلوی آن را بگیرد. یکی از این حقوق " آزادی بیان" است که بدون آن دمکراسی عملا معنایی ندارد. آزادی بیان یعنی هر انسانی مختار است هر کلمه ای را بر زبان بیاورد مگر سخنانی که نظم عمومی را به هم میریزند. مثلا نمی تواند در یک اتاق شلوغ فریاد بزند آتش! ناسیونالیست های ایرانی که عموما "ناسیونال دمکرات" هم هستند باید به این سوال مهم جواب دهند که اگر من به عنوان یک انسان بخواهم عکس کورش را آتش بزنم یا به هویت ملی خودم توهین کنم آیا تحت یک حکومت ناسیونالیست اجازه دارم یا نه ؟ از اینجا میفهمیم که ناسیونالیسم در مقام نقد نظری مسخره و در مقام سیاسی حتی مسخره تر و کاملا " غیرقابل اجرا" است ناسیونالیسم در بین اپوزیسیون ایرانی یک ایدئولوژی رایج است . روی سخن من در این مقاله با همه آنهایی است که در ایران ناسیونال دمکراسی میخواهند. اساسا هر ایدئولوژی بسیاری از معایب خود را فقط و فقط در عرصه عمل مشخص میکند. کمونیسم نمونه بارز است. احساس میکنم ناسیونال دمکراسی نیز چنین وضعیتی دارد . مشتاقانه منتظر نظرات همه آنهایی هستم که احساس می کنند من اشتباه می نویسم. دلم گرفته است ... این همه مدت با این استدلال مسخره که " مرد اشک نمیریزد " اشک نریختم و خودم را از مسلم ترین حقم در این دنیا محروم ساختم . ولی اینک احساس می کنم یک چیز باید در زندگی من عوض شود. اگر تا این لحظه زندگی ام از خودم و زندگی ام متنفرم پس یک چیزی توی روال عادی عمرم اشتباه بوده است. یک هفته قبل برای من پایان چندین سال بود. فردی که به امید نگاهش برای عمرم نقشه ها کشیده بودم با یک نگاه شیطانی همان جمله های مسخره ای را که همه مان شنیده ایم تکرار کرد : عوض شده ام ، به درد من نمیخوری و لپ کلام اینکه دیگر تمام شد ، همه ی آن خیال های خام و روزهای رفته. و اینک من مانده ام و دنیای که تک تک عناصر منحوسش به من ندای تمام شدن میدهند. من شکست خورده روال طاغوت وار این دنیای مسخره هستم . شکست خورده دوستت دارم ها ، نگاه کردن ها و زندگی کردن ها. و حالا باید همه چیز را از نو شروع کنم در حالی که هیچ دلیلی برای ادامه دادن این روال مسخره نمی بینم. برای یک نوجوان ۱۷ ساله چیزی بدتر از این نمیتواند وجود داشته باشد که برای مرگ لحظه شماری کند . و این من هستم . جوانی که سالهاست نگاه خسته اش را پشت اصطلاحات فلسفی و سیاسی پنهان کرده است و حالا از یک جوان عاشق چیزی جز تنفر نمانده است . یادم نمیرود روزی را که کسی را دوست میداشتم و با خودم می اندیشیدم که به خاطر او هم شده باید زندگی کنم و باید آبرومند زندگی کنم و حالا ... هیچ دلیلی برای زنده بودن برایم باقی نمانده است . همه چیز زندگی من به آن چیزی که نمیخواستم ختم شد : به هیچ چیز ،هیچ چیز ،هیچ چیز پ.ن : آرمین جان ، این حرفها ویرایش شدنی نیست ، باور کن ...
گذار تدریجی پاکستان به دمکراسی می تواند الگوی مناسبی برای سایر کشورهای خاورمیانه باشد. به نظر میرسد پس از موج سوم گذار به دمکراسی که منجر به انقلابات دمکرات در کشورهای اروپای شرقی و میانه شد این بار نوبت کشورهای اسلامی و خاورمیانه ای ها است که طعم شیرین دمکراسی را تجربه کنند. با مطرح شدن بحث گذار به دمکراسی در پاکستان بار دیگر سوال چندین ساله روشنفکری ایرانی در باره شیوه گذار به دمکراسی مطرح می گردد . بر اساس یک تقسیم بندی علمی نظریه های گذار به دمکراسی بر اساس مسیر گذار ( از بالا یا پایین ) و خشونت یا مسالمت آمیز بودن به چهار شیوه انقلاب از پایین ؛ اصلاحات مدنی ؛ مصالحه از بالا و کودتای دمکراتیک تقسیم می شوند . در عمل ، کمتر پیش آمده است که گذار به دمکراسی ، فقط به یکی از این روش ها رخ دهد و تجربه های گذار به مردمسالاری در جهان عموماْ خصوصیات دو یا سه مورد از شیوه های گذار به دمکراسی را با هم دارد. مدل گذار به دمکراسی در پاکستان با مدلی که ایرانی ها در ۸ سال دوره اصلاحات تجربه کردند و به علت موانع پیش رو با شکست مواجه شد تشابه زیادی دارد. گذار به دمکراسی در ایران یک فرآیند هماهنگ از بالا و پایین را در بر میگرفت که لازمه آن چانه زنی موثر از بالا ، فشار موثر و مفید از پایین و نهایتا هماهنگی این دو بود . موانع متفاوت روبرو و عدم واکنش صحیح جریان سبب شکست موج اصلاحات دوم خرداد در ایران شد. در دوره ۸ ساله اصلاحات نه فشار داخلی موثری واقع شد و نه فشارهای خارحی بر طبقه اقتدارگرا با مطالبات دمکرات بود. حقوق بشر خیلی کم مورد اصلی بود و بیشتر نقش پاشنه آشیلی برای مطالبات دیگر بود و فشارهای هسته ای هم بر کل نظام بود و نه فقط قشر اقتدارگرا. فشارهای داخلی هم موثر و هماهنگ نبود .سران اصلاحات هم در مسیر خود مرتکب اشتباهات جدی شدند و اینها همه زمینه را برای شکست اصلاحات آغاز کرد. با این حال موج جدید اصلاحات ایران در شرایطی بسیار مناسب تر شکل می گیرد. فشارهای داخلی و خارجی به علت اشتباهات دولت قبل افزایش یافته است و دولتمردان اصلاح طلب با مرور عملکرد 8 ساله خود از اشتباهات گذاشته برای آینده قصرها ساخته اند . جنبش دمکراتیک ایران هم بعد از گذر ۲ سال دشوار دریافته است که دولت و مجلس اصلاح طلب در بدترین حالت میتواند محیط امن تری را برای فعالیت جنبش های اجتماعی ، روزنامه ها و نویسندگان و روشنفکران فراهم کند . همه اینها نشان از شرایط برای ظهور موج دوم اصلاحات میدهد حرکت هایی مشابه با ایران و پاکستان در بسیاری از نقاط خاورمیانه و خصوصا کشورهای اسلامی در حال اجرا هستند . ترکیه نمونه موفقی برای جریان های اصلاح طلبانه در منطقه هستند ؛ عربستان شاهد عده ای است که تغییرات درون حکومتی می خواهند ، پاکستان نیز شاهد جریان مشابهی است. به نظر میرسد شیوه مذکور بتواند جوابگوی نیازهای جریان های دمکراتیک در خاورمیانه باشد . روح الله سنائی یا همون "آرمین" فقط شش قدم می شد برداشت.1-2-3-4-5-6 دور بزن.ستون گردی که اون وسط بود محیطی جالب برای قدم زدن رقم زده بود.می شد با سعه ی صدر تمام قدم برداشت و فقط به قدم زدن فکر تا فکرت به فکرهای دیگر فکر نکند.خطرناک است به پیاده روی فکر نکردن.به دنبال یک سوسک چند قدم با دمپایی بردارشتم.سوراخ خلا تمیز تر از بدن 1 هفته حمام نرفته ی من بود.و هیچ سوسکی نبود.شب خربزه آوردند.خربزه ها را که خوردم همانجا گذاشتم.خارج از نایلون.شاید که چند پشه جمع شود.دیگر فکر پیاده روی خسته کننده شده بود.خوابم آمد.دعا کردم صبح چند پشه هم سفره ام بشوند.صبح با صدای اذان بیدار شدم.بشه ها آمده بودند 4یا5 پشه.دور خربزه چرخ می زدند.نشستم پای پوسته خربزه ها.سلام...پشه ی عزیز.چقدر قشنگی،چه خبر از آسمون ؟آخه نمی دونی اینجا آسمون پیدا نیست.اگه تارک الصلاه بودم اصلا" رفت آمد شب و روز رو نمی فهمیدم.حرف بزن پشه.حرف میدونی چیه؟حرف نمی زد لامصب.بوی پوسته خربزه مستشون کرده بود...کثافت عوضی بنال دیگه.آشغال... وضو...نماز...بلوزم رو دراوردم.با دربدری انداختمشون بیرون...آره عوضیا.اینجا مال منه.باور نداری برو ثبت احوال استعلام کن...با دلخوری رفتند...چند ساعت بعد بغض گلومو می چلوند...الهی العفو...من دل پشه هایی که فرستاده بودی رو شکوندم... آرمین سنائی رنج سکوتش را تنها کسی می فهمد که طعم سکوت را چشیده باشد.عدالتش را تنها کسی می خواهد که طعم بی عدالتی چشیده باشد.خانه نشینی اش را کسی درک می کند که خانه نشین باشد.آرزوی مرگ کردنش را تنها کسی درک می کند که طعم نامردمی چشیده باشد.معنای اشکهایی که در چاه می ریخت را تنها کسی می فهمد که چاه را دیده و شب را و درد را.زیبایی دریای شجاعتش را آنی می فهمد که برق تیغ دیده باشد... خدایا علی را نمی شناسم.بشناسان او را به من.خدایا من را از ابن ملجمیان قرار مده. خدایا بنده ی تسلمیت بود ،علی،بنده ی تسلیمت قرارم ده. خدایا از خلقت علی متشکرم. امید آزادی اصلا برایم مهم نیست که می گویند احمدی نژاد چقدر دانشجو گرفته و چقدر ضد حقوق بشر بوده و از این چیزها ، چقدر حرف پوپولیستی زده و قس علی هذا... میدانم امروز این فقط احمدی نژاد نیست که دارد توی نیویورک مسخره ی یه عده یانکی می شود . این هویت ایرانی است . شاید جایش رسیده برای رسیدن به دستاوردهای بزرگ ملی دست در دست هم دهیم و برای یک بار هم که شده در تاریخمان اختلاف ها را کنار بگذاریم. این دعوت من برای همه ایرانی هاست . از اقتدارگرا و اصولگرا گرفته تا اپوزیسیون و حتی کمونیست ها . اگر هویت ایرانی نابود شود همه مان ضربه میخوریم . یک لحظه فکر کنیم پشت اسم خیلی از احزاب و تشکلهایمان نام ایران است . حتی کمونیست کارگری ها که با همه لجند نمی توانند از ایرانی بودن فرار کنند . کمک کنید! این را کسی از شما میخواهد که نه پسرخاله احمدی نژاد و نه هوادار او ... فریاد بزنیم زنده باد احمدی نژاد
|
لوگوها
نظر سنجی
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
شهریور 1387
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 نویسندگان
آمار بازدیدکنندگان
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by noend.Blogfa.com