| ما همه خوبیم |
معنویت، عدالت، آزادی
|
درباره وبلاگ
![]()
به نام خداوند قلم و آفرینندهٍ کلمه و خالق حرف
"خوب" در ادبیات مردم اصفهان معانی متفاوتی دارد. یکی از معناهای "خوب" برادران الوات و اراذل اوباش را شامل می شود. "خوب" ها انسان های دیکتاتوری هستند که کوچکترین مخالفتی را تاب نمی آورند. عاشق خراب کردن و دعوا و درگیری هستند. تجاوز به حقوق دیگران از مشخصه های بارز "خوب" هاست. معتقدم "خوب" ها اسمشان بد در رفته وگرنه ما همه به اندازه ی خودمان "خوب" هستیم پیوندهای روزانه
اگر مشايي مشاور خاتمي بود، ما كفن پوش شده بوديم!-امید حسینی
حسی پر از درد بیتفاوتی بهمثابهٔ واکنش اجتماعی - شاهرخ مهدوي ناامیدی ... این درد مشترک - میرا مدلی برای تعامل با جامعه مدنی - پویا شوقی سلطان محمود غزنوی ، پادشاه غلام باره (بچه باز) اردشیر پایه گذار حکومت دینی در ایران قبل از اسلام! مهاتما گاندی و نلسون عبدالله! - رشید اسماعیلی قنوت حضرت امام سجاد «ع» در جلسه پشت پرده سران اصلاحطلب چه گذشت تمام پیوندها پیوندها
مدرنیته شرقی "پویا شوقی"
پایگاههای خبری روزنامه ها سید محمد خاتمی مهندس رجبعلی مزروعی - متولد ماه مهر دکتر احمد شیرزاد - سپیداران سید ابراهیم نبوی سید عطاالله مهاجرانی جملیه کدیور عمادالدین باقی علی شکوری راد محمد علی نجفی معصومه ابتکار-ابتکار سبز سید حسین مرعشی-قهوه خانه اکبر اعلمی صادق زیباکلام عباس عبدی عماد افروغ دکتر مصطفی معین دکتر سروش سید محمد علی ابطحی - وبنوشت سید علی میرفتاح-کرگدن نامه بـــنــــد209-سهیل سروش نیا ایران من-مهدي آقا عليخاني طبقه دوازدهم - ســتاره کمانگیر طلبه ای از مشهدالرضا علیه السلام روح الله عـسـل امیرفرشاد ابراهیمی هادی نامه جمهور اکبر منتجبی آش ایرونی-مصطفی رسته مقدم وبخوان مصطفی مستور اصولگرا مسعود اسماعيل حق پرست-خط خطي هاي ذهن هیس لب پنجره بــهزاد-آخری احــــســــان شـــراب تلخ-رها خاک ناسپاس نقطه دید-بهروز شجاعی زیتون ققنوس خشت-حمید همینجوری-احمد طالبی چکیده ای از اسلام حرف حساب نوای نی-عــلــی کـلـائی توکای مقدس-توکا نیستانی غـــــرب زدگــــــان پرویز ایمانی بامداد حــرف نو نگارک ها-سلیمانی فرصت نوشتن-بابک داد نگاه نو-حاج آقا شاهینی کاکتوس-فرشته رضایی صلح ودوستی- قاسم مقیمی عدالت خواهي غرب اصفهان بوی خاک-محمدرضا یزدان پناه روزنوشت های آخرین رئیس جمهور غــــریــــبــــه آفتابگردان عاشق-آرمین فرایند-بابک اسماعیلی اصلاحات نوشت مــــحــــفــــل بیلچه - یونس خان کاظمی خاکریز-مرتضی احمدی عرفان نجف آبادی بامدادی مــــــرور کارتون خواب - کامران صفی زاده تاکستان خوشبختی-بی تا زخم کهنه - شاهرخ مهدوی دفتر هاي سبز من یا غم؟ دست چپی - کــامــران :: قالب ساز :: طراح قالب
|
از چند ماه پیش که برخورد با ساقی ها و توزیع کنندگان مواد مخدر شدت گرفته وضع کاملاً تغییر کرده.به طور کلی مبحث مواد مخدر و فروش و مصرف دارای ویژگی های جدیدی شده . به طور طبیعی با دستگیری توزیع کنندگان کلّه گنده و سرشاخه های این صنف قیمت مواد مخدر حتی تا دو برابر هم افزایش یافته.به طور مثال یک سوت شیشه را در خرداد ماه امسال میشد با 15 تا 20 هزار تومن خرید.امّا این رقم در این ماها به 30 و 35 هزار تومن هم رسیده.البته قیمت ها در مناطق مختلف شهر فرق دارد.مثلاً در مناطق مرفه نشین (بالا شهر) گرون تر هست و در قسمت های فقیر نشین ارزون تر.تفاوت دیگری که نسبت به قبل از طرح های مبارزه با ساقیان مواد ایجاد شده کمی رعب آور است.ساقی های کله گنده در این روزها مجهز به سلاح شده اند.اکثراً نیز از ژسه تاشو استفاده می کنند که با قیمتی نازل (500-600 هزار تومن) در سبزه میدان اصفهان قابل خریداری است.در سبزه میدان کلت کمری با قیمت 120 هزار تومن به راحتی پیدا کردن مواد مخدر گیر میاد.البته مورد استفاده کلت ساقی های خورده پا هستند. در این زمینه تا چند شب پیش شک داشتم ولی پریشب وقتی از پارک کنار زاینده رود پیاده راه می رفتم و یک ساقی به پستم خورد و بعد از اینکه متوجه شد عملی نیستم کمی هم صحبتم شد ، مطمئن شدم.اول میترسید که در این موارد چیزی به من بگه ولی با اعتماد سازی تونستم کاری کنم که کلتش رو نشونم بده.راستش خودم هم کمی ترسیدم.اولین باری بود که یک اسلحه واقعی رو دست یک آدم عادی (غیر پلیس) میدیدم.وقتی ازش پرسیدم از کجا تهیه کرده گفت همون بابایی که اساس بهمون میرسونه کلت هم میده.وقتی ازش پرسیدم دستمزد چقدر بهت میده شاخ دراوردم چون جواب داد ، هفته ای 200 هزار تومن.زود خداحافظی کردم.مسلماً مورد استفاده ی اسلحه توسط ساقی ها فقط پلیس نخواهد ماند.با توجه به نوع شخصیت اینگونه افراد که اغلب افسرده و عصبی مزاج هستند بی شک آمار جنایت و خودکشی و این قبیل رفتارهای ناهنجار افزایش خواهد یافت.
مشمول الذمه ای اگر ما را یادت برود حاجی ... مشمول الذمه ای اگر در صفا مروه برای ملت طلب صبر نکنی . 2 سالش اندازه 20 سال گذشت مسلماً باقی مانده اش کند تر خواهد گذشت . مشمول الذمه ای اگر وقتی که داری حجر را طواف می کنی ملتت را از یاد ببری . آن ها سخت محتاج دعایند . راستی ای کاش ترتیبی می دادی که در این مدت غیابت بانکها دوباره تراول چک چاپ نکنند و تورم ایجاد کنند (مثل مدتی که بانک مرکزی ات بی صاحاب مانده بود) اینطور که تو دیشب در مصاحبه با گفتی کار بیشتر از آنچه ما فکر می کردیم خر تو خر است. یک بار خاتمی گفت که من فقط یک تدارکات چی هستم ، آن موقع درست متوجه منظورش نشدیم.می گفتیم رئیس جمهور 20 میلیونی یعنی نمی تواند ؟ بعد گفتند ملت کشک است . مهم سپاه و بسیج و شورای نگهبان و مجلس و ... هستند . اما انگار اینها هم کشکند . با حمایت اینها هم نمی توان کاری کرد . می گفتیم خاتمی امیدها را نا امید کرد . آن موقع نمی فهمیدیم نا امیدی یعنی چه . امّا حالا می فهمیم . می گفتیم خاتمی فقط حرف میزند . این را هم آن موقع نسنجیده گفتیم. چون در این سالهای زمامداریت فهمیدیم فقط حرف زدن یعنی چه ! می گفتیم خاتمی دروغ گوست . آن موقع نمی فهمیدیم که دروغ یعنی چه.اما حالا نیک می دانیم دروغ چیست . دروغ سفره هایمان را رنگین کرده از اثرات نفت . دروغ اوین را نه از دانشجویان ، بلکه از مفسدین اقتصادی پر کرده . دروغ قیمت های خانه را پایین آورده . دروغ 70 درصد صادرات را افزایش داده، دروغ سرمایه گذاری خارجی را هزاران درصد افزایش داده . وای که دروغ چه کارها که نمی کند . حتی باعث میشود که حلالت کنیم. بله . شما اینها را به ما فهماندی . مولا علی می فرماید کسی که چیزی به من بیاموزد من را بنده ی خود کرده . تو نیز ما را مدیون کرده ای با این همه چیزی که یادمان دادی. پس چگونه حلالت نکنیم ؟
اشاره- دوشنبه همین هفته سالروز تولد استاد دکتر سعید فراهانی است. برای آنهایی که به سیاست و جامعه شناسی خصوصا در حیطه مسائل مربوط به جنبش اصلاحات دوم خرداد علاقه دارند این نام بی شک آشناست. امروز قصد دارم به اجمال به زندگی نامه ایشان بپردازم: سال ۶۹ بود که آقای دکتر توی دانشگاه ما (علم و صنعت) درباره " جنبش چپ و دمکراسی خواهی" صحبت کرد و من برای اولین بار دکتر را خارج از روزنامه ها دیدم. او معتقد بود که جنبش چپ ایران چاره ای جز بازگشت از مواضع قبل از انقلابی چون استعمار ستیزی کور و سیاست های پوپولیستی (که در دوره میرحسین چپ ها بدان اعتقاد داشتند) و چرخش به سوی دمکراسی ندارد.او از پتانسیل قانون اساسی برای چرخش به توتالیتر سخن گفت و از چپ ها میخواست زمینه استحکام مبانی دمکراتیک در قانون اساسی را فراهم کنند. چپ ها خیلی دیر به این حرف او رسیدند. زمانی که بعد از فوت امام از قدرت تا حد زیادی کنار رفتند، تازه ناچار شدند تا به دمکراسی خواهی روی آوردند. زندگی او جریان جالبی دارد: سال ۱۳۳۵در خانواده ای با سابقه روشنفکری دینی به دنیا آمد. پدرش مهندس رضا فراهانی از قهرمانان جنبش ملی شدن صنعت نفت بود که در آن زمان روزنامه "دین آزاد" را منتشر میکرد. بعد از کودتا و سرکوب روشنفکران وی به ترکیه و از آنجا به فرانسه حرکت کرد. در سال ۱۳۳۴ با یک بانوی فرانسوی ازدواج کرد. سعید یک سال بعد در پاریس به دنیا آمد. گرچه بخش قابل توجهی از عمرش را در فرانسه زندگی کرد و فرانسه زبان اولش محسوب میشد ، اما با همت پدرش فارسی را نیز با فصاحت صحبت میکرد. تحصیلاتش را در رشته جامعه شناسی تا مدرک لیسانس به پایان رساند و سپس در اوایل سال ۱۳۵۷ با ناآرامی اوضاع کشور ، از آنجا که به سرنوشت پدری اش علاقه داشت به ایران بازگشت. در زمان بازگشت با معرفی پدرش به حسینیه ارشاد رفت و در بهبهه انقلاب تمام تلاشش را برای استقرار دمکراسی کرد. بعد از انقلاب روزنامه "دین آزاد" را به یاد پدرش که در اواخر سال ۱۳۵۷ فوت کرده بود مجددا افتتاح کرد. در اوایل انقلاب هنگامی که نیروهای مختلف اسلامی داشتند از هم فاصله می گرفتند و اختلاف بین طرفداران امام و مهندس بزرگان به اوج رسیده بود، وی از طرفداری از جناح ها خودداری کرد و در نشریه "دین آزاد" به تحلیل وقایع کشور از دید یک روشنفکر دینی صلح طلب و آشتی جوی پرداخت. طرفداران خط مشی او را در اوایل انقلاب به دلایل گرایشات بدون خشونتشان "گاندی گرایان اسلامی" می خواندند. او در سال ۱۳۶۴ پس از توقیف ناعادلانه روزنامه اش به فرانسه رفت و مدرک دکترای جامعه شناسی را گرفت و هم زمان کتاب "دمکراسی در جهان اسلام: آغاز یک موج جدید گذار به دمکراسی" را منتشر کرد و خبر از آغاز موج جدید گذار به دمکراسی در جهان در کشورهای خاورمیانه داد. وی مصالحه از بالای متمایل به اصلاحات را راه پیش بینی شده گذار به دمکراسی در ایران میدانست. وقتی در سال ۱۳۶۷ به ایران آمد و در دانشگاه تهران مشغول به تدریس شد، سعی کرد ارتباطش را با قشر چپ حکومتی تقویت کند و در این کار توفیق هایی هم داشت. او نیروهای چپ را به گرایش از ضد امپریالیسم به دمکراسی خواهی تشویق میکرد. گرچه همکاری های او با چپ ها همچنان باقی ماند اما تا دوم خرداد ۷۶ آنها با هم هدف یکسانی پیدا نکردند. در آن سال بود که او فعالیت بیشتری پیدا کرئ. گرچه باز هم مستقیما سیاستمدار تلقی نشد. بعد از جریان 18 تیر راه او از اصلاحات جدا شد. او در این سال ها کتاب " اصلاحات سیاسی و اصلاحات مدنی" را نوشت و در آن ایده اصلاحات دو لایه را مطرح کرد. وی معتقد بود که اصلاحات در عرصه سیاسی و در عرصه جامعه مدنی دو جریان جدا هستند که نباید به یکدیگر امید داشته باشند. در انتخابات ریاست جمهوری 1384 از معین حمایت میکرد و بعد از پیروزی احمدی نژاد با انتشار کتاب " شکست دوم خرداد و ادامه زندگی اصلاحات" را منتشر و در آن از پایان اصلاحات سیاسی خبر داد. با این حال او اصلاحات سیاسی را زمینه ساز جنبش اصلاحات مدنی میدانست که شکست خوردنی نیست. با این حال بعدها در مقاله "بازنویسی" در وبلاگش ایده جدید انقلاب آرام را پشتیبانی کرد. پس از شکست تقریبی این ایده امروز از ایده سکوت زید آبادی حمایت می کند. با این حال قرائت او از این ایده متفاوت است. او سکوت را نه عامل نشان دادن خشم روشنفکران از حکومت، بلکه لازمه امروز جنبش دمکراتیک ایران میداند. او معتقد است امروز تنها گذر زمان راه پیروزی جنبش دمکراتیک است و موقعیت امروز را برابر با موقعیتی میدانست که او برای چپ ها از دمکراسی دم میزد، در حالی که تا سال ۷۶ عملا امکان انجام شعارهای او نبود.
اصلاحات ایران در برهه حساسی از تاریخ خود به سر میبرد. بعد از توقف ناگهانی سوم تیر گرچه امروز اصلاحات به اصطلاح دارد راهی برای دوباره برخاستن می جوید ، اما هنوز هم به خوبی مشخص است که نتایج انتخابات آتی مجلس و انتخابات دو سال آینده رئیس جمهور سرنوشت "اصلاح پذیری حکومت" را مشخص می کند. همین موقعیت حساس سبب شده است تا اصلاحات تا حد زیادی از مسیر اصلی خود خارج شود. آنالیز کردن این دوره بسیار حساس تاریخ دمکراسی در ایران بی شک راه موثری برای درک بهتر ماجراست. در یک بررسی جامعه شناسانه می توان موقعیت بقرنج جریان اصلاحات در ایران را بهتر درک کرد. در شرایط کنونی اصلاحات ضعیف است. با یک شکست محصول اشتباهات سابق روبروست و از خیلی جاها صدای مخالفت می شنود. اصلاحات اساسا با سه چالش روبروست: چالش با محافظه کاران انحصار طلب ، چالش با براندازی خواهان و چالش های داخلی سه طیف سنتی ، رادیکال و میانه رو در درون جریان اصلاحات. در این شرایط اصلاحات به نظر می رسد یکی از کنش های زیر را اختیار کند: ۲- احتمال دوم آن است که فشارهای سیاسی اصلاحات را عملا در یک حالت انفعال باطنی ظاهرا نامحسوس قرار دهد. به این معنا که مفهوم اتحاد در جبهه دوم خرداد عملا از بین رفته و احزاب مسیر جداگانه ای را انتخاب کنند. این شرایطی است که چه بسا با ادامه خط مشی های کنونی هم به وقوع بپیوندد. با این حال اندکی رادیکالیسم محرک خوبی برای آن می شود ۳-احتمال سوم که خیلی تاکید دارم که روی آن بیشتر بحث کنم تنها راه نجات جریان اصلاحات است. این احتمال با چاشنی "مصالحه" به وقوع می پیوندد و می تواند اتحاد را دیر یا زود تحکیم بخشد. در صورتی که یکی از دو احتمال قبلی رخ ندهند- که احتمال وقوع آنها کم هم نیست- اصلاحات با موقعیت سختی روبرو می شود که طی آن باید با جناح راست مقابله کند.در حقیقت اصلاحات بدون هیچ یک از طیف های خود از معتدل تا پیشرو راه به جایی نخواهد برد. تنها راه پیروزی اصلاحات رسیدن به یک ائتلاف صد در صدی در عرصه حزبی است. اینجاست که تازه باید اصلاحات با خطرات مختلف روبرو کند، سوالات مختلف برای جنبش اصلاحات در همین مرحله مطرح می شوند. به عقیده من در چنین شرایط اصلاحات باز با شرایط انتخاب همراه با احتمالات روبرو خواهد بود. اینجا دوباره تفاوت های اصلاح طلبانه در عقاید جا برای مطرح شدن می یابند. طیف محافظه کار اصلاحات حامی چپ سنتی بر پایه مفاهیم ضد امپریالیستی که از قبل تعریف شده است و چپ مدرن بر مبنای مصالحه با امپریالیسم و مهم تر از آن احترام به مفهوم آزادی به وجود آمده است. در این شرایط باز مشکل درونی بروز می کند. کنش جریان اصلاحات را می توان بدین گونه احتمال بندی کرد: پس اگر اندکی خارج از جو خاتمیست و اصلاح طلب امروز روشنفکری که حاصل سیاست های مهرورزی است نگاه کنیم خواهیم فهمید اصلاحاتی" که هرگز نخواهد مرد" شاید هم بمیرد. در صورت پیروزی یک تندرو مانند احمدی نژاد در انتخابات آتی ریاست جمهوری به باور من پروژه اصلاحات به مفهوم امروز آن حداقل تا چندین سال به پایان می رسد. در این صورت یا در طی مدت انفعال روشنفکری موفق به انقلاب می شود یا اوضاع تا انعطاف بعدی که شرایط اصلاح طلبانه آماده می شود. اگر اصلاحات طبق پیش بینی من "بمیرد" امروز شانس آخرش محسوب می شود. <>حزب مشروطه در ایران غوغا میکند! <>مصاحبه خواندی اصغرزاده - اصلاحات چپ نیست <>رشید را دیروز زده اند ... پس خواهند خورد.نزدیک است موعدش. <>دانشجویان و جریان رفرم خواه - میرا
تابستان گذشته به یک طلافروشی در منطقه ملک شهر اصفهان دستبرد زده شد.و چندین میلیارد به سرقت رفت.سارقین 2 برادر بودند که یکی از آنها دستگیر شد.برادر دیگر موفق به فرار شد.و تهدید کرده است که 300 مأمور را به قتل خواهد رساند.تا بعد از ظهر روز یکشنبه یازده مأمور را به قتل رسانده بود.آخرین مأموری که به دست این قاتل کشته شد یکی از ستوان های کیوسک چهارراه تختی بود که علیرضا انصاریان نام داشت.قاتل در پاسی از شب گذشته وارد کیوسک می شود با اسلحه خود که مجهز به صداخفه کن بوده ای مأمور را به قتل رسانید. در چند هفته گذشته اصفهان صحنه حضور پر تعداد مأموران نیروی انتظامی بر سر چهارراهها و مراکز پرتردد مخصوصاً در ساعات شب بود. ماجرا از روز یکشنبه به یک مسأله بسیار حادتر تبدیل شد . هنگامی که قاتل فراری در ترمینال جی اصفهان دست به جنایتی دیگر زد و این بار نه یک مأمور که یک توریست فرانسوی را هدف گلولۀ خود قرار داد. ساعتی پس از این جنایت شبکه اصفهان اطلاعیه ای را از سوی نیروی انتظامی پخش کرد که در آن از مردم درخواست شده بود هرگونه اطلاعی از این قاتل دارند سریعاً به پلیس خبر دهند.معمولاً هنگامی چنین اقدامی از سوی پلیس انجام میشود که پلیس تقریباً هیچگونه سرنخی برای دستگیری فرد فراری نداشت باشد . مسلماً ایجاد رعب و وحشت در میان شهروندان ارزش به دست آوردن اطلاعات تازه و به درد بخور را دارد که پلیس اصفهان دست به چنین اقدامی زده است . البته هنوز دربارۀ ادعای قاتل فراری که گفته بود قصد کشتن 300 مأمور نیروی انتظامی را دارد پلیس دست به پنهان کاری زده است. جنبش دانشجويي و ضرورت تغيير در راهبردها جامعه روشنفکری ایران علی رِغم ادعاهایی که نسبت به ضرورت شکستن خط قرمز ها و از بین بردن تعصبات سنتی دارد متاسفانه خود دچار شده به خط قرمز و تعصب.عبور از این خط قرمزها هرچند به سختی عبور از خط قرمزهای سنت نیست ولی خوب اندکی هم دل شیر میخواهد درافتادن با آن.این هفته در شهروند ، قوچانی به مناسبت 16 آذر با یکی از آنها درافتاد . نمی گویم عده ای را عصبانی کرد ولی نارحت شدند حداقل.حزنی که شاید از ترس بود.در آخر نوشته او آمده بود جنبش دانشجویی مرد.زنده باد دانشگاه. همنسلهای من مانند نسل های گذشته دوست دارند جوانی بکنند که الحق حق دارند.نکته اما اینجاست که نباید از تجربیات نسلهای گذشته به آسانی گذشت.نظری که بیاندازی به دانشجویان نسلهای قبلی جنبش دانشجویی همه را در پشیمانی میبینی ، شاید همه خود را مسئول نداند ولی دیگران را چرا که این خوب بر میگردد به عدم انصاف در شخصیت آنها.ولی جالب است.تقریباً هیچ کدام از نسلهای قبلی دانشگاه عملکرد خود را راضی کننده نمی دانند.تقصیری هم نیست بر کسی.در جوانی خام بودن شیوۀ هر آدم است ورنه هر انسان به پیری میشود واقع گرا. حال آیا نباید اندیشید که دیگر تاریخ و سرنوشت کشور مجال جوانی کردن ندارد و نباید در عین خامی و کم تجربگی تاثیر مستقیم (تاکید می کنم به مستقیم بودن تاثیر) بر سرنوشت مردم گذاشت.سکوت را هیچ کس تجویز نمی کند که مسلماً گناهی بزرگتر از اشتباه حرف زدن است. تاثیر گذاری مستقیم در فرم دموکراسی فقط وظیفۀ منتخبان مردم است و هیچ قشری اعم از دانشگاهی ، حوزوی ، بازاری و ... حق ندارند خود سرانه به خود حق تاثیر گذاشتن مستقیم در سرنوشت تاریخ را بدهند.حتی اگر منتخبان مردم را منتخبان مردم نداند. افول در جنبش دانشجویی درست از ۱۸ تیر آغاز شد. جایی که جنبش دانشجویی روزگار پربرکت خود در سایه اصلاحات به جوگیری های لحظه ای اما بی حاصل فروخت. همانجا بود که جنبش دانشجویی که یک جریان مورد حمایت از سوی اصلاح طلبان بود کم کم از دوستان خود فاصله گرفت. عبور از اصلاحات- که علی افشاری در مقاله اخیر خود در سایت گذار توانست تا می شود ماست مالی اش کند- شاید احمقانه ترین اشتباه جنبش دانشجویی بود. در سال های اخیر جبهه مشارکت دارد سعی می کند از جنبش دانشجویی استفاده ای کاملا ابزاری کند.بدون آنکه خود دانشجوها متوجه آن باشند.حتی بسیاری از آنها به خون مشارکتی ها تشنه اند ولی ندانسته دارند در بازی فشار و چانه زنی حجاریان شرکت میکنند.دیگر روح جنبش دانشجویی مرده است. اما هنوز زنده باد دانشگاه، هیچ کس نمی تواند منکر نقش فعال دانشجویان در جامعه روشنفکری ایران شود. با این حال دانشجو اگر به دنبال نقش فعال در جریان روشنفکری است باید به دنبال تغییر الگوها باشد. الگویی که جنبش دانشجویی امروز در پی آن است همان الگویی است که گنجی با نهی اجرای دستورالعمل "دیکتاتورهای اصلاح طلب" به آنها ابلاغ شد. امروز گنجی رفته است اما جنبش دانشجویی انگار نمی خواهد افول اندیشه های چپ تندرو به اصطلاح مدرن را بپذیرد. اخلاقاً و انساناً باید مرگ جنبش دانشجویی را پذیرفت و از این پذیرش نباید حراسی داشت و نباید ناراحت بود که مرگ پلی ایست به سوی دنیایی جدید.دانشگاه و دانشجوی امروز باید دنیایی جدید با شرح وظایفی جدید را برای خود تعریف کند.این صحبت چند سالیست که بر سر زبانها افتاده ولی متاسفانه همانهایی که برسر زبانها انداختند امروز به جد به مقابله با این دنیای جدید می پردازند.از خوب روزگار است که این دنیای جدید در آینده نچندان دور می بلعد باقیماندۀ دنیای گذشته را که مرگ حق است.هوالباقی
دیوانه کننده است وقتی باید به تحلیل کردن تحلیل یک سیاستمدار بپردازی که چرا و با چه هدفی این تحلیل ارائه شد ؟ این سخن را تمام کسانی که به تحلیل اوضاع علاقمندند و از اطلاعات کاملاً موثق محرومند درک می کنند . نبود جریان آزاد اطلاعات مخصوصاً در این روزها که اوضاع روز به روز جالب تر و مهم تر میشود آزار دهنده است .( نمونه آخرش همین گزارش سازمان اطلاعات امریکا که مطمئناً تحلیل گران برجسته را هم گمراه و گیج خواهد کرد چه رسد به ...) اینکه چرا گاهی اپوزیسیون دقیقاً به میل نظام حرکت می کند و جناح راست بر خلاف صلاح سیستم . چرا اصلاح طلبان گاهی چنان با اصولگرایان همکاری می کنند که در همه چیز نظام هستی شک می کنی و گاهی چنان ساز نا هماهنگ میزنند که انگار هیچ منفعتی در بقای این نظام برایشان نمانده . به زعم من پیشرفت تکنولوژی هرچند از سوی به آزادی نسبی اطلاعات انجامیده ولی بیش شک به پنهان کردن این جریان توسط سیاستمداران نیز کمک کرده. واقع بینانه هم اگر بنگریم هرچند آزادی جریان اطلاعات از حقوق اساسی شهروندان در جامعه دموکراتیک است امّا نباید از این هم بگذریم که سیاست سازان نیز حقی غیر اخلاقی در به اسارت کشیدن اطلاعات دارند. چاره چیست ؟ در این شرایط باید به یک هــنر بی بدیل مسلح شوی . هــنــر بیشترین استفاده از همۀ اطلاعات درست . در واقع یک تحلیلگر موفق و واقع بین ابتدا باید ساعت ها ورودی اطلاعاتش و بررسی و تحلیل کند . بدرد بخور ها نگه داری و به درد نخور ها را دور بریزی . و سپس با دسته بندی اطلاعات صحیح و غلط به تحلیل نهایی بپردازد . در این میان برخی سیاستمداران به هیچ وجه همکاری نخواهند کرد ، همیشه سیگنالهایی را پخش می کنند که تحلیل آنها غیر ممکن است ، از بس چند لایه و تو در توست اظهار نظر هایشان . به طور مثال مقام معظم رهبری گاهی جملاتی را بیان می کنند که من شک می کنم تعداد زیادی مشاور به همراه خود ایشان کمتر از یک هفته روی آن سخنرانی کار کرده باشند . یا برعکس آن هم هست . برخی دیگر بالانشینان آنی و در لحظه موضع گیری می کنند . از این دسته نیز بهره ای به تحلیل گر نخواهد رسید . بازی سخت و پریشان کننده ایست امّا لذت بخش.
پی نوشت1: روزگار مانند همیشه جالب است . میایی داخل وبلاگت و می بینی هم وبلاگیت هرچه رد پا داشته را پاک کرده و در یک آدرس جدید مشغول به کار شده . امید خان موفق باشی عزیزم . غم رفتنت سخت است. با نوشته های جدیدت که از نظارت استصوابی من راحت شده اند خوشحالم خواهی کرد. هر چند اینجا خانۀ همیشگی توست . از نقد کردن دوستت هم دریغ نورز . از معدود کسانی هستی که حوصله نقد هایش را دارم . پی نوشت2: وقتی ، اُمّ معبد ، پیامبر خدا(ص) را به دلنشینی توصیف کرد ، مردان او را گفتند : چگونه است که توصیف تو از ما دلنشین ترست ؟ گفت : چون زنی ، مردی را بنگرد ، دلنشین تر می نگرد تا مردی ، مرد دیگر را ! پی نوشت3: غزلی از امام خمینی الا یا ایهـا الساقی زمی پر ساز جامم را که از جانم فـرو ریزد هوای ننگ و نامم را از آن می ریز در جامم که جانم را فنا سازد برون سازد زهستی هسته نیرنگ و دامم را از آن می ده که جانم را زقید خود رها سازد بخود گیرد زمامم را فرو ریزد مقامم را از آن می ده که در خلوتگه رندان بی حرمت بهـم کوبد سجودم را بهم ریزد قیامـم را
بسم الله الرحمن الرحیم در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند ... ای شیخ پاکدامـن مـعذور دار ما را دوستان عزیز ، غیبت ناگهانی و رفتن سر زده مرا ببخشایید. حقیقت این است که پس از اینکه استفاده مستمر و درازمدت از اینترنت تا نیمه های شب موجبات ضررهای جبران ناپذیری را به آینده تحصیلی حقیر قرار داد ، یک شب تحت تاثیر جو جنجالی خانواده که به شدت از وضعیت تحصیلی من ناراضی و قاراش میریش بودند به روی شبکه جهانی رفته و هر اثری از خود را روی اینترنت منهای حساب خود در سایت بالاترین که قابل حذف نیست و یکی از آی دی های خود در یاهو مسنجر که اصلا یادم نبود چنین حسابی دارم. طی روزهای گذشته رفته رفته دلم برای صفحه کلید کامپیوتر و دوستانم تنگ شد. دو روز پیش اقدام به اضافه کردن آرمین و سعید در اد لیست محترم نمودم که آرمین جان سراغی نگرفت و فقط با دلخری پیغام اد من را پذیرفت و این سعیدٍ ... (استغفرالله) هنوز درخواست اد من را هم پذیرش ننموده است. منتظر بودم تا آرمین را دیده و مسئله را برای وی توضیح دهم اما دیدن پیغام امروز آرمین و اینکه اسم وبلاگ جدیدی را به میان آورده بود مرا بر آن داشت تا پسورد وبلاگ را با امداد الهی (!!!) دریافته و خود را دوباره عضو این جمع صمیمی نمایم. شکرلله... در پایان باید توضیح بدهم که این جانب گهگاه دچار شک عصبی شده و از این اقدامات عجیب و غریب مرتکب می شوم. بار قبلی وبلاگ قبلی ام را دیلیت کردم. البته بماند که سایر دوستان هم کم از این جور اقدامات نکرده اند... بدین وسیله : ۱- از همه دوستان و به خصوص آرمین عذرخواهی می کنم سوره 24, آيه 17 عشق یعنی یک خمینی سادگی... درپایان در سایه خداوند منان برای همه دوستان بزرگی و موفقیت خواستارم. انشالله در سال برکات الهی امسال سالی نکو در تاریخ جنبش صد و اندلی ساله دمکراسی خواه ما خواه بود و راه بیست و چهار اسفند به دوم خردادی دیگر بینجامد. انشاالله تعالی
مثلاْ اینجا مجموعه ی ورزشی است.شهرداری منطقه ۹ اصفهان هم گل کاشته با این خدماتش!یک زمین خاکی دربه داغون و پر از آشغال که داخل قدم هم نمیشه زد چه برسه به فوتبال ...روی دیوار های کناری هم طبق معمول شعار نویسی کرده اند.ورزشکاران باید به علی اقتدا کنند و از این حرفها!معلوم نیست مسئولین باید به چه کسی اقتدا کنند!
لحظاتی پیش خبری به دست ما رسید که جامعه ی وبلاگ نویسان ، خاصه وبلاگ نویسان اصلاح طلب را مشعوف کرد. خبر کوتاه بود ... سهیل بازگشت ... و مانند هر خبر کوتاه دیگر که آدمی را جوگیر می کند ما نیز جو گیر شدیم.مدیریت و کارکنان ما همه خوبیم طی اطلاعیه ای این بازگشت را تبریک گفت.متن این اطلاعیه بدین شرح است : جناب آقای سهیل ۲۰۹ با سلام و عرض احترام.بازگشت افتخار آمیز شما از بردگی را به شما ، به خانواده ی محترم و به جامعه ی وبلاگنویسان تبریک می گوییم.مسلماْ صبر و استقامت شما که بی گمان از روی ایمان قوی شما به آزادی و دموکراسی بوده است چراغ راه دیگر یاران شماست.مسلم بدانید هزینه هایی که شما در این راه می پردازید هیچ گاه از سوی دوستان شما فراموش نخواهد شد. یقیناْ در این مدت غیبت شما فشار های بسیار زیادی به ما وارد شد که طرح آن در این اطلاعیه را صلاح نمی دانیم. امیدواریم حضور مجدد شما مانند گذشته منشاء خیر و برکت برای دوستان باشد.از خداوند منان موفقیت دنیوی و سعادت اخروی را برای شما آرزومندیم. بخوانید اولین سخنان ایشان را پس از بازگشت. البته گفته می شود این بازگشت به صورت موقت و به قید وثیقه بوده و ما باید به مدت ۲ سال دوری ایشان را تحمل کنیم. ما از وقتی به دنیا اومدیم یاد گرفتیم تحمل کنیم! تمامی انسانها در زیانند الا آنهایی که دیگران را به ایمان و صبر توصیه می کنند ... (قرآن کریم-والعصر) سهیل جون خیلی دوستت داریم داداش
امروز بعد از چند ساعت بازی کردن روی صفحه بالاترین وارد بالاترین شدیم و تسکین اعتیاد کردم. وارد که شدم دیدم بالاترین یک کم تغییر کرده. یکی اینکه زیر هر لینک لینک های مرتبط به اون ردیف شدند. ترتیب لینک ها ظاهرا بر حسب زمان ارسال هست. یک تغییر دیگه که حدس میزنم یک اشتباه کوچیک بوده این بود که یک سری از لینک های صفحه تازه ها با نام فرستنده نشان داده می شدند. اما یک تغییر سوم امکان دعوت کردن به دوستان بود. وقتی به صفحه کاربری رفتم دیدن کنار صفحه یک لینک برای دعوت دوستان هست که برای من کار نکرد. فکر کردم این ممکنه به خاطره این باشه که امتیاز من کمه. می خواستم از دوستان بپرسم این امکان برای کسی از شما کار می کنه؟ این مطلب را به خاطر این نوشتم که یک کم بیش از حد کنجکاو(شکل مودبانه واژه فضول) هستم و نمی تونم تا زمانی که بلاگ بالاترین تغییرات را اعلام کنه صبر کنم.
اگر برادران مجلسی ششمی اندکی خاصیت به خرج داده بودند و آورندۀ آن رأی تاریخی که الحق شایسته ترین بود را به کرسی ریاست مجلس ششم برگزیده بودند اکنون کسی مانند شما که از ابتدای دوم خرداد چیزی جز امرار معاش و فرصت طلبی فایده ای برای اصلاحات نداشته اید ، امروز ارث پدرش را از اصلاحات طلب کار نبود. بلی شما سردمدار اصلاحاتید.اگر اصلاحت همان فرصت طلبی باشد ، آری و اگر آزادی لفت و لیس باشد ، آری . اگر آزادسازی راه زیاده خواهی باشد آری و اگر خیلی چیزهای دیگر از این دست ، اصلاحات باشد ، آری شما سردمدار چنین اصلاحاتی هستید. اما هیهات که اینگونه نیست. متاسفانه آقای کروبی کورخوانده اید.شما و آنهایی که قرار و مدار گذاشته اید باشان هردو کور خوانده اید.پروژه اصلاحات وقتش را از سر راه نیاورده است که تلف کند به پای بی جا خواهی های شما.
هیهات آقای کروبی هیهات این اصلاحات تاحالا خیلی هزینه ها داده است . خیلی از کسانی که امروز به خاطر نابخردی امثال شما دشمن قسم خورده ی این مسیر شده اند هزینه های زیادی داده اند.لطفاً این پای دراز را اندازۀ گلیمتان بگشائید که ترس دارم موجب کسر آبرویتان شود. اصلاح طلبان واقعی نیز بهتر است وقت را غنیمت شمرند.دیگر بست است فرصت دادن به امثال این آقا.سکوت دیگر جایز نیست.در طول تاریخ بزرگترین ضربه ها را منافق صفتان وارد کرده اند ، حواس ها را جمع کنید . دوم خرداد در آن تابوت لعنتی دارد نفس های آخر را میشکد.نگذارید این نفس را خودی ها قطع کنند . به جای درآوردن آن میخ های نفرین شده نگذارید امثال این آقا میخهای طویلۀ خود را به آن بکوبانند.از ابتدای مشروطه هرچند اشتباهی که وجود داشته است را مرکتب شده ایم.اکنون دیگر وقت درس گرفتن است.نگذارید یک اشتباه برای چندمین بار تکرار شود.به خون شهدا ، به روح امام قسم این شاید آخرین فرصت باشد.دست کم نگذارید این فرصت را منافقان از ما بگیرند. بسم الله الرحمن الرحیم.قل اعوذ برب الفلق.من شر ما خلق.ومن شر غاسق اذا وقب(بگو پناه می برم به خدای صبح روشن از شر مخلوقات(بداندیش)و از شر شب تاریک چون درآید.) خدایا اصلاحات را از شر دروغ و نفاق و بی خردی محفوظ دار ... پی نوشت 1 : اعتماد ملی بر درگاه سقوط یا صعود پی نوشت 2 : به راه وی تا سحر ماندم ، ژاله افشاندم ، او نیامد ... به امیدش با نوای دل ، نغمه ها خواندم ، او نیامد ... امید دل من کجائی ؟ سحر شد چرا پس نیایی؟ صاحب زمانا ، خداوند سبحان را شکر که از منتظران توییم و سپاس بی منتها او را که تو را برای ما باقی نهاد ...
امروز که آرمین مطلبش را بدون فاصله زمانی که همیشه بین مطلبامون میگذاشتیم گذاشت فکر کردم چقدر خوبه زودتر آپ کنیم. چرا باید برای هر مطلب بلاگ یک ماه فکر کنم و بعد یک چیز عجیب با یک کلمات عجیبی بنویسم که خودمم نفهمم. اساسا بلاگ جاییه که توش بیشتر باید حرف دلو نوشت تا حرف عقلو. هر چند من اساسا دلم هم مثل عقلم قد نمیده اما چه اشکالی داره شانسمو امتحان کنم. نه؟ امروز دارم برای هزارمین بار اخراجی ها را می بینم. یاد روزهایی جنگ افتادم. من این روزهای خوب را از دست دادم. اما این دلیل نمیشه براشون ارزش قائل نباشم. بر خلاف خیلی از بچه ها که فامیل شهید یا حتی فرزند شهید یا رزمنده ان من هیچ کس را توی جبهه نداشتم. اما این دلیل نمیشه به جنگ افتخار نکنم... جنگ دوره ای بود که ایرانی ها نشان دادند که هیچ کاری برایشان غیرممکن باشد. ما ایرانی ها ، از هر دسته ای که باشیم نمی توانیم به رزمنده های که برای ما جان دادند افتخار نکنیم. چه فرقی می کنه حزب اللهی باشیم یا اصلاح طلب یا لائیک. مگه نه اینکه هممان آدمیم ، مگه نه که همه آدمیم. آدم به این صحنه ها آفرین می گه . هر چه هم ادعای روشنفکری کنم، نمی توانم جلوی دست قطع شده ای که کنار عکس یک بچه افتاده احترام نگذارم. من آدم دینداری نیستم. خیلی کارایی را که باید یک دیندار واقعی بکنه نمی کنم. خیلی وقت ها اصلا فکر می کنم اعتقاد ندارم . اما به مولا علی به دینی که یکی به خاطرش با پای مصنوعی میره جبهه ، به خدا همه چیزم این دینه تمام کتاب های لائیک ، تمام داستان های ناسیونالیستی به مولا نمی توانند این معجزه را بکنند. آن وقت وقتی میخوانند پیامبر شق القمر کرد می گویند دروغ است ! طبیعی نیست. به مولا علی پیش کاری که عده ای جوان کردند شق القمر هیچ چیز بود. آیا غیر طبیعی نیست که یکی وسط جوانیش برود و جانش را فدا کند؟ ما ایرانی ها ، هر چه هم که غربی شویم ایرانیم. باز دلمان خیلی نازک است. هر چه دو دوزه باز باشیم به خدا نمی توانیم خم به ابروی کس دیگری را ببینیم. به خدا ! خدایا! خدایا! من یک بنده گناهکارم. به بهترین بنده ات رسول خدا قسم هیچ ادعایی ندارم. من میدانم که لحظه ای بدون بودن تو هیچم. خدایا به خدا رضایتت از من مرا ببخش نه به خاطر بهشت. خدایا! با دیدن یک دست قطع شده ، یک بچه شیمیایی شده و یک جوان سوخته به بزرگتیت قسم سوختم . من هیچم ، هیچ... علی ابن موسی الرضا هنگامی که دید شرایط برای یک قیام حسینی فراهم نیست ، هنگامی که دید به حکم زمان تقیه زین العابدینی هم جایز نیست ، هنگامی که دید زیربنایی که جدش حضرت صادق بنا نهاده و در عصر امامتش فراهم کنندۀ یک پایگاه نسبتاً قوی برای تشیع در قلمرو حاکم جبار وقت شده و از این رهگذر می توان به عنوان ابزاری برای فشار به حاکمیت سود جست و هنگامی که دید چاره ای جز ورود به حاکمیت نیست ، طریقه ای را برگزید که امروز باید سرلوحه حرکت اصلاحات در کشورمان باشد. امروز نه قیام حسینی ممکن است و نه جایز ، نه تقیه زین العابدینی جایز است و نه شرایط ایجاب می کند که مشی جعفر ابن محمد را پیش گرفت . امروز شرایط حکم می کند که سیرۀ رضوی را دنبال کرد و با ورود پرقدرت به حاکمیت از "قدرت" نه به عنوان "هدف" بلکه به عنوان "ابزار" برای اصلاح جامعه سود جست . حضرت هیچگاه در هیچکدام از تصمیمات دیکتاتوری وقت (مأمون) هم رأی نگشت و هرگز لحظه ای از سالهای ولایت عهدی را برای اصلاح جامعه طلف نکرد.هرگز دم از خروج حاکمیت نزد.ایستاد و در مقابل ظلم حاکم وقت ایستادگی کرد.دستش را به هیچکدام از گناهان او آلوده نکرد و در عین حال سود جست از موقعیت برای ترویج مشی تشیع که همانا پیشرفت در سایۀ : معنویت ، عدالت و عقلانیت است. و این است شباهت عصر ما با عصر حضرت رضا . مشکلات پیشروی جامعه ما که همانا ضعف در اقتصاد ، فرهنگ و بقیه مقولات موثر در جامعه است ، باعث یک عقب افتادگی محسوس شده . در برابر این شرایط اگر سکوت اختیار کنیم مرتکب اشتباه شده ایم و اگر راه را درست انتخاب نکنیم اشتباهی بس بزرگتر انجام خواهیم داد . عقلانیت رضوی همانچیزی است که نیاز امروز روشنفکری دینی و اصلاحات است . راه بقیه ائمه (س) بسیار قابل ستایش است امّا هیچ کدام از ائمه از شجاعت و درایت امام حسین بی نصیب نبوده اند لیکن فقط در عصر حسین بود که قیام حسینی واجب بود و در زمان دیگر ائمه خیر.کما اینکه میبینیم هرکدام از امامان متناسب با عصر خود راهی را برای اصلاح امور جامعه خویش اتخاذ کرده اند. تولد عالم آل محمد . امامی که وارد شد به حاکمیت برای اصلاح جامعه ، امامی که به حکم الهی راضی بود ، امام رضا مبارک باد . باشد که به این تبریک ها بسنده نکنیم و از رهروان ایشان باشیم. |
لوگوها
نظر سنجی
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
شهریور 1387
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 نویسندگان
آمار بازدیدکنندگان
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by noend.Blogfa.com