تبليغاتX
ما همه خوبیم

معنویت، عدالت، آزادی

درباره وبلاگ
به نام خداوند قلم و آفرینندهٍ کلمه و خالق حرف
"خوب" در ادبیات مردم اصفهان معانی متفاوتی دارد. یکی از معناهای "خوب" برادران الوات و اراذل اوباش را شامل می شود. "خوب" ها انسان های دیکتاتوری هستند که کوچکترین مخالفتی را تاب نمی آورند. عاشق خراب کردن و دعوا و درگیری هستند. تجاوز به حقوق دیگران از مشخصه های بارز "خوب" هاست. معتقدم "خوب" ها اسمشان بد در رفته وگرنه ما همه به اندازه ی خودمان "خوب" هستیم
پیوندهای روزانه
پیوندها
مدرنیته شرقی "پویا شوقی"
پایگاههای خبری
روزنامه ها
سید محمد خاتمی
مهندس رجبعلی مزروعی - متولد ماه مهر
دکتر احمد شیرزاد - سپیداران
سید ابراهیم نبوی
سید عطاالله مهاجرانی
جملیه کدیور
عمادالدین باقی
علی شکوری راد
محمد علی نجفی
معصومه ابتکار-ابتکار سبز
سید حسین مرعشی-قهوه خانه
اکبر اعلمی
صادق زیباکلام
عباس عبدی
عماد افروغ
دکتر مصطفی معین
دکتر سروش
سید محمد علی ابطحی - وبنوشت
سید علی میرفتاح-کرگدن نامه
بـــنــــد209-سهیل سروش نیا
ایران من-مهدي آقا عليخاني
طبقه دوازدهم - ســتاره
کمانگیر
طلبه ای از مشهدالرضا علیه السلام
روح الله
عـسـل
امیرفرشاد ابراهیمی
هادی نامه
جمهور
اکبر منتجبی
آش ایرونی-مصطفی رسته مقدم
وبخوان
مصطفی مستور
اصولگرا
مسعود
اسماعيل حق پرست-خط خطي هاي ذهن
هیس
لب پنجره
بــهزاد-آخری
احــــســــان
شـــراب تلخ-رها
خاک ناسپاس
نقطه دید-بهروز شجاعی
زیتون
ققنوس
خشت-حمید
همینجوری-احمد طالبی
چکیده ای از اسلام
حرف حساب
نوای نی-عــلــی کـلـائی
توکای مقدس-توکا نیستانی
غـــــرب زدگــــــان
پرویز ایمانی
بامداد
حــرف نو
نگارک ها-سلیمانی
فرصت نوشتن-بابک داد
نگاه نو-حاج آقا شاهینی
کاکتوس-فرشته رضایی
صلح ودوستی- قاسم مقیمی
عدالت خواهي غرب اصفهان
بوی خاک-محمدرضا یزدان پناه
روزنوشت های آخرین رئیس جمهور
غــــریــــبــــه
آفتابگردان عاشق-آرمین
فرایند-بابک اسماعیلی
اصلاحات نوشت
مــــحــــفــــل
بیلچه - یونس خان کاظمی
خاکریز-مرتضی احمدی
عرفان نجف آبادی
بامدادی
مــــــرور
کارتون خواب - کامران صفی زاده
تاکستان خوشبختی-بی تا
زخم کهنه - شاهرخ مهدوی
دفتر هاي سبز من یا غم؟
دست چپی - کــامــران
:: قالب ساز ::
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
آن کشمشها و این دم کش ها !

آن کشمشها و این دم کش ها !

مردم شام را خوردند و از هیئت خارج شدند.یک نفر میکروفن در دستش بود و به مردم خوش آمد می گفت .دقایقی بعد تقریباً کسی در مسجد نمانده بود.به جز مردم محلی و کسانی که به اسطلاح بزرگترهای هیئت هستند.

سرگرم تماشای کسانی بودم که فرشها را جارو می کردند که ناگهان سکوت مسجد را صدای یک فحش خواهر شکست . به سرعت دویدم به طرف مرکز صدا ، دم درب مسجد . خدا رحمم کرد که استکانی که یکی از طرفین دعوا پرتاب کرده بود توی صورتم پیاده نشد . اندکی بکش مکش و کش مکش ادامه داشت که بالاخره یکی از طرفین دعوا مسجد را ترک و دیگری وارد مسجد شد . با توجه به شناختی که نسبت به مردم و اهالی هیئات مذهبی داشتم گمان می بردم موضوع مورد مناقشه احتمالاً یک ظرف غذا بوده یا چیزی در این حد . مطمئن بودم که چیز پیش و پا افتاده ایست . حدسم هرچند صحیح بود ولی باعث نشد تا وقتی از ماجرا مطلع شدم غافلگیر نشوم. دعوایی که صدای فحش خواهر مادرش سکوت مسجد را شکسته بود میان مداحان آن شب بود . و علت ؟ اینکه مداح پیشکسوت تر معتقد بود با توجه اینکه از سابقون هیئت است او باید دم را میکشیده است .

دم به اصطلاح قسمت آخر مراسم سینه زنی یا زنجیر زنی است . که مثلاً یک مداح فریاد میزند ، ای تشنه لب ، همه:حسین وای  … ای خون جگر ، همه : حسین وایو …

علی ایحال دعوا سر این بود . خدا قبول کند این عزاداری ها را . بالاخره نیت از بس رضای خدا بوده این قضایا هم پیش می آید . داستانی شبیه به این هم چند شب پیش جان یک عزادار امام حسین را به ضرب چاقو گرفت.

نقل است که قبل از حملۀ محمود افغان به ایران ، در زمان آخرین شاه صفوی (سلطان حسین) به وی (محمود افغان) خبر می دهند که آره ، اوضاع ایران قرم قوطی است و حکومت مرکزی بسیار ضعیف شده . اطمینان نمی کند به آن خبر و یک جاسوس به اصفهان می فرستد . جاسوسی که در لباس یک طلبه در مدرسۀ امام صادق (چهارباغ) یک سال را به بررسی اوضاع می پردازد.پس از یک سال به نزد محمود افغان می رود و عرضه میدارد که حمله به ایران حتماً کارساز است و پیروزی بخش ، محمود می پرسد از چه بابت اینقدر مطمئنی ؟ جاسوس می گوید : در این یک سال همۀ مدرسه چهارباغ سر این بحث می کردند که اگر کشمش در غذا متورم شود آیا نجس میشود یا نه ! و آخرش هم به نتیجه نرسیدند …

آن کشمشها و این دمکشها علامت های خوبی نیستند …

 

                                   

                       لینک این مطلب در بالاترین

 

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
چرا صلاحیت کسانی که به جمهوریت نظام اعتقاد ندارند تأیید میشود؟

 تقریباً خیلی از شخصیت های جناح اقتدارگرا بدون اعتقاد قلبی و التزام عملی به اصل جمهوریت نظام ، در انتخابات شرکت می کنند.ایشان که بیشتر از قشریون طرفدار دولت  و آیت الله مصباح اند بارها و بارها جمهوریت نفی کرده اند که این موضع گیری ها علاوه بر تضاد با سخنان امام و رهبر انقلاب با نص صریح قانون اساسی هم در تعارض است .

آنها تأكيد دارند كه امام خميني (ره) در پي حكومت اسلامي بود و در ميان سخنان ایشان، جمهوري اي نيز اگر در ميان بوده تنها از باب مصلحت مطرح شده است و لاغير.+

دراینجاست که شورای نگهبان به جای رد صلاحیت ها اصلاح طلبان به بهانه اعقتاد نداشتن به اسلامیت و ولایت فقیه که بر همگان واضح است که اتهامی بی پایه و اساس است باید در اقدامی قانونی دست به رد صلاحیت کسانی بزند که بارها و بارها با سخنان و رفتارهای خود در درون و برون حکومت ، از ابتدای انقلاب تا کنون جمهوریت نظام را به مسخره گرفته اند و هیچ حقی برای حاکمیت مردم قائل نیستند و خیلی بیشتر از اصلاح طلبان ، برای نظام و رهبری آن خطر به شمار می آیند.

درحقیقت رد صلاحیت این افراد قانونی تر از رد صلاحیت کسانی است که بارها بر اعتقاد بر اصول قانون اساسی پایفشاری کرده اند و هدف و برنامه ی خود را از حضور در انتخابات اجرای اصول قانون و حداکثر اصلاح قانونمند آن اعلام می دارند.

 

                                                   لینک این مطلب در بالاترین

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
توی فکر یک موضوع خوب برای نوشتن

                        ما همچین گدا و گشنه هم نیستیم. قابل توجه گدا جان. ما مخلصیم

چند روزه دارم فکر می کنم چی بیام تو این وبلاگ بنویسم که هم از خجالت آرمین در بیام و هم نگن مرده یا احیانا لاله(منظور از لال در این جمله لال مجازی است). باور کنید ۳۰۰ موضوع را پشت سر هم بررسی کردم. همشون یا جذاب نبود یا وقت میبرد. آخرش تصمیم گرفتم مثل مرد وایسم و بگم آقا به ذهنم نمیرسه چیزی.

الان اینجا ساعت اول مدرسه اس. اعصابم بی نهایت خورده. یک سری مشکلاتی دارم که روی در روی دوربین(منظور از دوربین در این جمله دوربین وبلاگی است) نمی تونم بگم. فقط برام دعا کنید. راستی یک سری تصمیم هایی هم گرفتم که آنها را هم نمی تونم رو در روی دوربین وبلاگی بگم. حتما یک سوژه به ذهنم خورد یک پست می گذارم. در پایان برای اینکه خیلی پستم خالی نباشه یک مطلب از این وبلاگ انگلیسی جدیدی که زدم میگذارم. اگه سوادش را دارید بخوانید اگر هم نه بدونید سواد کسی را با انگلیسی بلد بودنش تعیین نمی کنند :

Thursday, January 10, 2008


 

To be honest, I do not feel good about what’s happening in Pakistan. In other words, I feel sorry about that. In one of my posts in Irano-American, my former blog, I called the story of Pakistan the sad story of democracy in Middle East. To be honest, it seems so hard for the intellectuals of Islamic countries to make their leaders accept the democratic concepts. Lots of economic and social elements contribute to this miserable fact. Economically, the Middle Eastern countries are highly dependent on their resources specially oil. So the government is barely dependent on the Bourgeoisie class, which sociologically is the most influent social force in creating democracy by obliging the totalitarian governments to accept the democratic values. The other reason is the Islamic religion and its high potential to be used as a dictatorial element. Islamic fundamentalism, beyond any doubt, has been one of the major obstacles in front of the process of transition to democracy in this very important part of the world.

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
حسین مَیا به کوفه …

گذشت بیش از هزار سال و نمی توان گذشت از روزهای تو.از روزهای تو که هر روزند.هر روزهایی که همه جا حکومت می کنند.گویا تو تنها کسی هستی که خدای سپاسش گفت و روزهایش را به نامش کرد ، گویا!

عجبا که چه نور تاباندی بر تمام این روزها و مانده هنوز صدای تو در این هرروزها و کسی با تو همصدایی می کند ، کسی که انگار خودمان است و میگوید،صدایت می زند حسین،به یاریش برو ...

امّا هیهات که ما هنوز هم کوفی مانده ایم با اینکه قصه ی کربلا را هم شنیده ایم.

حسین اینبار دیگر نیا.هنوز هم کسی تو را ناصر نخواهد بود.هنوز جمعند شامیانی که برای بریدن سرت شتاب می کنند و هنوز هم هستند کوفیانی که تحریم می کنند جدالت را با ناحق...

حسین تو  هیچگاه صدای مسلم را نمی شنوی...نمی دانم چرا! شاید برای اینکه گوش تو فقط از صدای خدا پر است حسین و این  فرق ما کوفیان است با تو ...

 

جنازه ای که قدیما آفتاب بود ... (عکس از خودم)

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
یکی مونده تا بیست

شامگاه 15 دی بدنیا آمدم ولی 16 دی را بیشتر برای جشن گرفتن مناسب می دانم.از این رو و از آنرو که شناسنامه ام هم همین روز را مناسب تر دیده امروز تولد من بود.فروغ فرخ زاد.نیما یوشیج و مسعود مزروعی بزرگانی هستند که در این روز متولد شده اند . در روز تولد من . و تختی هم در این روز(15 دی) از دنیا رفته.

6 سالی می شود که در این روز مطلبی 16 خطی (بر حسب دستخط خودم) می نویسم . سالنامه ی امسالم را (با اندکی ویرایش) در وبلاگ به نمایش عموم رفقا می گذارم تا بیشتر با دوستشان آشنا شوند.

بهترین خاطره 19 سالگی: 10 روز انفرادی . والفجر ، ولیال العشر . مرداد ماه امسال به اتهام توهین به مقدسات 10 روز در انفرادی تجربه ی صعود به آسمان را برای اولین بار داشتم و پله پله تا ملاقات خدا رفتم.از این بابت ممنون خودم،اطلاعات و خیلی های دیگرم.

بدترین خاطره 19 سالگی: تحمل سه ماه (از تیرماه تا شهریور ماه) انفرادی توسط بزرگترین دوست دوران زندگی ام ، مسعود مزروعی به خاطر نا بخردی های من و حسن نیت دوستان.هیچگاه برای یک زندانی سیاسی اینقدر اشک نریختم.بارها از او عذر خواسته ام و او هم بزرگ بود و بخشید.تولدت مبارک مسعود عزیزم

عشق در 19 سالگی:یادش بخیر صفحه بی عشق نمی توان ِ کافه شرق ،فقط همین.

سفرهای 19 سالگی:7 بار سفر به تهران.1بار به قم (توی سفرهای تهران،خوب از قم هم رد شدم ولی چون قصد و نیت قم رو نداشتم حساب نیست) و آخرینش سفر به مشهد بود که یکی از زیباترین سفرهای تمام عمرم نیز بود.

بهترین کتاب:قرآن کتابی بود که امسال برای اولین بار تمامش را خواندم و بهترین بود.

بهترین دوستها: امید آزادی (اوایل اصلاً خوشم نمی آمد که با او طرف شوم.یه جورایی به دلم نمی چسبید.چند باری باهاش قرار گذوشتم ولی یا خوابم برد یا اصفهان نبودم و یادم رفته بود که باهاش قرار دارم ولی بالاخره یه روز به این قصد که برم تا ببینتم و دست از سرم بردوره سر قرار حاضر شدم . بعد از پایان ملاقات اولم با امید متوجه شدم که اشتباه می کردم و همه چیزش از تیپ گرفته تا طرز فکر ، از مدل حرف زدن گرفته تا طرز نوشتن ، از فرم حرف زدن گرفته تا ادا و اصولهایی که موقع حرف زدن با دستناش در می آورد همه و همه شاخصه های یک دوست خوب را دارد.و افسوس که او 2 ماه بعد به سفر رفت و منتظر بازگشت او هستم از سرزمین شیطان بزرگ)

سعید فراهانی و دکتر مصطفوی و آقای مظاهری عزیز امسال به جمع دوستانم اضافه شدند.امیدوارم تا پایان زندگی ام دوست خوبی باشم برایشان.

آرزوی برآورده شده:بزرگترین آرزوی برآورده شده ام (...) بود.

و اما هدیه ها:یک عدد بلوز مشکی از مادر که به قول دخترا ،خیلی دوستش دارم.منظومه ی حمید مصدق از خواهرم.یه دوربین 8 مگا که حسرتش را 3 سالی بود در دل داشتم و پدرم 3 روز قبل به کاممان رساند. و محبت های رفقایم:امید،سعید،مجید(داداشم)،سعید(دادشم)،فائزه،مرضیه،آقای مصطفوی،سحر،امینه،آقای مظاهری که به اندازه ی یک سال شارژم کردند برای ادامه ی این بازی ... زندگی !

در پایان از تمامی کسانی که به وسیله تلفن،نامه،تلگراف و ایمیل و اس ام اس این روز را به من تبریک گفتند تشکر میکنم . لطفاً پوذش بنده را بخاطر عدم تشکر حضوری که به علت تألمات روحی شدید بوده پذیرا باشند.

سلام شماره ی بیست.

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
                                                

                  

جناب آغای آرمین صنایی :

بدینوسیله صالروز طولد شما را طبریک گفطه و این متلب را مینگارم. اگر قلط املایی در مطن هسط همه را به حساب این بگذارید که تا کنون این کلمات را فقت شنیده ام:

آنچه من از آرمین سنایی آموخطم

دیروز داشتم از سر کوچمان رد می شدم. ناگهان دیدم روی دیوار بزرگ نوشته: " بر پدر بهایی لعنت" با توجه به اینکه در دوره اصلاحات دانشجوها شلوغ کردند نتیجه میگیریم که راه خاتمی بهترین راه ممکن بود برای پیروزی در ایران. به خصوص که اخیرا سفر لاریجانی به مصر هم بر این ادعا صحه گذاشته است که مشی تحکیمی ها در ۱۸ تیر و مشی امسال گنجی که جو بدجوری آنها را گرفت اشتباه است. 

اگر نظریه حضرت زرتشت را مبنی بر اینکه یک گوشه دنیا خیر است و یک گوشه شر و این خیر و شر مثل بختک به جان همند تا ابدالدحر که امام زمان ظاهر شود و دنیا را به بهشت تبدیل کند. در این دایره قسمت یک سو فخرآور به عنوان نماد بدی و پلیدی قرار دارد و یک سو خاتمی که تجلی فضل خدا بر بندگانش است.

برای خوب بودن خاتمی می توان دلایل زیر را ذکر کرد:
۱- فعلا توی بورس است
۲-مسعود مزروعی از او بدش نمی آید
۳- بوتو کشته شد
۴- خطر تروریسم دنیا را تهدید می کند
۵-قوچانی روزنامه باز کرده است
۶- اینقدر دلیل هست که یک وبلاگ فقط میخواهد که دلیل بنویسی

و برای بد بودن فخرآور:
۱-دخترباز است
۲- یکبار به من گفته است احمق
۳-انتخابات ریاست جمهوری آمریکا دارد به نقطات حساس میرسد
۴- این سعید فراهانی فکرش کار نمی کند
۵- طراحی وبلاگ فخرآور عالی نیست، معمولی است

بر همین اساس برای کمک به پیروزی نور بر تاریکی و حق بر باطل وظیفه هر ایرانی مسلمان است که:
۱- قبل از خواب یک فحش به فخرآور بدهد
۲- عکس خاتمی را روی دیوار اتاقش بزند
۳- از کلماتی که یک بخش آنها فخر یا امیر عباس است پرهیز کند
۴- توی صندوق صدقات پول بیندازد
۵- از مردم فلسطین حمایت کند
۶- به تو بقیه اش ربطی نداره

خواننده ای برای آرمین نوشته کتاب بخوان: باید گفت آرمین کتاب نخوانده اش شیرین تر است. در پایان باید گفت:

ما همه سردار توییم آرمین
گوش به فرمان توییم آرمین

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
چگونه اصلاحات را به پیروزی برسانیم؟

برای اینکه در انتخابات آینده اصلاحات را به قدرت برسانیم راههای جدید و نوینی باید تدوین کرد به گونه ای که در جامعه کاربرد داشته باشد.نمونه های زیر در این روزها بسیار جواب خواهد داد:

1-مثلاً در حال گذر از یک خیابان هستید.ناگهان یک ماشین پارک شده در خیابان را میبینید که صاحبش با یک چهار لیتری آنچنان میلرزد و التماس می کند که دلتان میسوزد و تصمیم می گیرید با وجود کمبود بنزینتان به این بنده ی خدا هم کمک کنید.در این لحظه جو معنوی و برداشت های اخروی را بیخیال شوید.هرچه برای آن طرف توشه برگرفته اید بس است.اندکی نیز به دنیا بپردازید.دنیا گریزی افراطی هم در اسلام نهی شده.خوب پیاده میشوید و شروع می کنید به پروژه دموکراتیزاسیون!

-سلام برادر،حالت چطوره؟خدا لعنت کنه احمدی نژاد رو که بنزین رو سهمیه بندی کرد و هممون رو بی بنزین کرد.ولی قصه نخور من که احمدی نژاد نیستم که بی بنزینت کنم؟ این چند ماه رو هم بساز تا مجلس بعدی بیاد سر کار اون موقع دیگه احمدی نژاد رو برش می دورند راحت میشیم!!!

به علت اینکه طرف در سرما نیم ساعتی را لرزیده و این حرفها را از دهان یک آدم مثلاً خیرخواه می شنود سریعاً مهر تأییدی بر آن می کبد. و شما میتوانید خوشحال باشید او و خانواده اش ، 24 اسفند در خانه نخواهند ماند.

2- در حال پیاده روی  هستید.صد متر جلو تر دختر و پسری را میبینید که دست در دست هم داده اند به مهر و در حال پایمال کردن خون شهیدان هستند.خوب در این حالت بر عکس حالت قبلی اهداف دنیوی و اخروی با هم گره می خورد.شما با دو هدف:اولاً نابود کردن فضای عشق و حال و منکر بازی این دو جوان فریب خورده و دوماً،ً هدایت آرای آنها به سوی جبهه دوم خرداد وارد عمل میشود... به سمت آنها میروید و کاملاً جدی به مذکر زوج مورد نظر اظهار میدارید:کجا؟سر چهار راه احمدی نژادی ها دختر و پسرها رو میگیرن و میبرن!زود دور بزنید و برید یه سمت دیگه!

زوج مورد نظر ترسیده و سریعاً تغییر جهت می دهند،قبل از اینکه از شما تشکر کنند بگویید:یادش بخیر زمان خاتمی چه راحت بودیم مگه نه؟!

به علت اینکه هر دو آنها در فضای شهوانی و فرصت فکر کردن به خود نمی دهند، سخن شما چنان برآنها اثر می گذارد که حتی اگر روز 24 اسفند خانه ی پسرِ هم خالی باشه اونها به خونه نمی رند و به قول معروف در خانه نخواهند ماند!به پای صندوق های رای میرند تا در آینده راحت تر به فسق و فجور بپردازند !

3- در یک مغازه ی میوه فروشی هستید.یک مرد خسته و درمانده با جیب های خالی در حال جمع کردن میوه های گندیده است.این موقعیت هم بسیار مناسب است.شروع می کنید به بحث سیاسی ِ جهت دار:

-این احمدی نژاد اینقدر به خاتمی و هاشمی فحش داد که گرونی درست کردند ، حالا نیگاه کن خودش رو (اشاره کنید به مقوا هایی که روی آنها عددی کمتر از 1000 نمی بینید!

به علت اینکه خریدار میوه های گندیده اعتماد به نفس خود را از دست داده و غرورش لکه دار شده و پی مقصری جز خودش می گردد صحبت شما باعث میشود 24 اسفند در خانه نماند!

4-جلوی یک دکه روزنامه فروشی ایستاده اید.چند نفر از این عوامی که 5-6 کتاب خوانده اند و فکر می کنند خیلی روشنفکر هستند هم کنار شما مشغول پوزخند زدن به تیتر های کیهان و رسالت هستند .چهره ی حسرت آلودی به خود بگیرید و شروع کنید به روضه خواندن برای روزنامه هایی که در دوران این دولت بسته شده اند : کو دیگه شرق ؟ کجاست هم میهن ؟ روزگار !!!  هـــی روزگار !

شرط می بندم این کار جواب نخواهد داد . چرا؟ این مدل شهروند ایرانی حتی به اندازه ی مردم عادی هم فرق بین چپ و راست را نمی فهمند .

به یاد داشته باشید که شما دروغ نمی گویید،حرف راست میزنید ولی با هدف سیاسی!دموکراسی با راههای کاملاً دموکرات به ثمر نخواهد رسید.اندکی نیز باید پولیتیکال عمل کرد. این چهار نمونه ای که مطرح شد فقط یک مثال بود برای درک بهتر مبنا و اساس تبلیغات انتخاباتی که در این روزها موثر است

 

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
اندکی منطقی باش،بازنده ی عزیز

اینجا ، اینجا ، اینجا و اینجا باعث نوشتن این چند خط شد.

حرفم را با یادآوری خاطره ای از روزگاری نچندان آغاز می کنم

خرداد ماه گذشته بود که 100 هزار تماشاگر پرسپولیس آمدند تا قهرمانی را در آزادی جش بگیرند که شد آنچه شد و با چهار تا دسته گل اصفهانی به خونه هاشون برگشتند.اونروزها به جای احترام گذاشتن به بازی رویایی سپاهانی ها به دنیزلی حمله کردند . آن چهار گل باعث شد تا حرفی از جوانی که 400 کیلومتر به عشق تیمش تا تهران آمده بود و معلوم نبود با چه چیزی سر و صورتش خونی شد و با آمبولانس به خارج استادیوم انتقال داده شد ، زده نشود.آیا وحشی تنها کسی است که ترقه می اندازد؟ کسی که سنگ می اندازد یا صندلی ورزشگاه را می کند و به سوی طرفداران حریف پرتاب می کند وحشی نیست؟ آن روز هیچ کس نگفت که پرسپولیس به خاطر این حرکت باید محروم شود.حتی 5 هزار تومن هم جریمه نشد!اشکالی ندارد.فدای سرشون.اون 5 هزار تومن نوش جونشون!ولی آیا آن روز کسی از ما اصفهانی ها گفت که تمام تهرانی ها وحشی هستند؟

***

نیمی از ورزشگاه را به پرسپولیسی ها اختصاص داده بودند.تا وسط سکوهای روبه روی جایگاه را آنها اشغال کرده بودند.هرکدامشان هم با فاصله ی 5 سانتیمتر از هم ساعات خوشی را قبل از شروع بازی خارج از خانۀ تیمشان می گذراندند.دیگر برای سپاهانی ها جا نبود.نیروی انتظامی هم توجه نمی کرد.سپاهانی ها خود دست به کار شدند و با نا امن کردن منطقه ی مورد نظر آنجا را به تصاحب خود درآورند.نیروی انتظامی وارد عمل شد و یک نارنجک توسط یک انسان از خدا بی خبر پرتاب شده ! و چشمان جوانی که تنها 19 سال داشت کور شد.چشمانی که ارزشش از تمام بازی های لیگ بیشتر بود. امّا بگذارید در این قسمت اندکی تأمل کنیم

 

1-    طبق قانون حداکثر 10% از ظرفیت ورزشگاه را باید به تماشاگران میهمان اختصاص داد.حالا اصفهانی هایی که شما وحشی می خوانید مقصرند یا نیروی انتظامی ، بخاطر ضعف دارد در کنترل تماشاگران اضافی تیمهای تهرانی ، تیمهای شهرستانی را مجبور میکند نیمی از ورزشگاه را به آنان اختصاص دهد ؟ بر همگان واضح است که حداقل سپاهان 20 هزار تماشاگر برای پر کردن سکوهای فولاد شهر را دارد!

2-    کسانی که تا به حال به استادیوم رفته اند می دانند که وارد شدن به استادیوم چقدر توهین آمیز است.خدا را شاهد می گیرم که یکبار یک سرباز نیروی انتظامی تا لباس زیر من رو هم لمس کرد.و آن شوخی همیشگی که الان جای گفتنش نیست!اما در این بازی خیلی راحت همه وارد میشدند.انگار آقایان نیروهایشان را استراحت داده بودند.از بازرسی بدنی خبری نوبد.فقط روزنامه ی اعتماد من رو که 300 تومن پولش رو داده بودم رو گرفت و انداخت داخل اتاقک ورودی ورزشگاه.یعنی اگر من نارنجکم را در جیب شلوارم هم گذاشته بودم می توانستم به ورزشگاه بیاورم.اما روزنامه را نمی شود،چون شاید پاره کنم و بریزم توی ورزشگاه و کثیف کنم اونجا رو!اینگونه بود که آن نارنجک ها وارد شدند.آیا امکانش نبود که به جای این نارنجک یک بمب دستساز وارد شود؟...........              وقتی قدرت در یک کشور دست نظامی ها باشد باید هم مسئول نیروی انتظامی ورزشگاه بعد از بازی بگوید که باشگاه سپاهان مسئول است.چه راحت از پاسخگویی فرار می کنند!

 

این وسط هم طرفداران پرسپولیس هم سؤ استفاده می کنند و عصبانیت خود (که ناشی باختی که علت اصلی اش نصرتی بود و علت فرعیش بازی سپاهان) را بر سر اصفهانی ها خالی می کنند.اگر نارنجک یعنی وحشی بودن در آزادی که بیشتر نارنجک می اندازند!آیا همه ی تهرانی ها وحشی اند؟اندکی منطقی باشید.این مشکل تمام ورزشگاههای ایران و مشکل تمام تماشاگران ایرانی ست.

حالا سپاهان محروم شده.سوال آخر هم اینکه  که مگر مسئول امنیت ورزشگاه تیم سپاهان است که سپاهان باید محروم شود؟قانون است که باشد!قانون غیرعادلانه ایست!

حراممان باشد تمام لذتی که از فوتبال می بریم ، محمد !

 

لینک این مطلب در بالاترین

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
بوتو کشته شد . زنده باد خاتمیسم

ساعت 5:30 روز پنج شنبه بود  که پیامکی از یک دوست رسید با این مضمون . بوتو کشته شد . نمی دونم چطور ولی بلافاصله جوابش رو دادم:عاقبت اصلاحات رادیکال چیزی جز این نیست . زنده باد خاتمیسم.

زنده باد خاتمیسم

و البته که شکی نیست اگر خاتمی هم می خواست با استفاده از منش بی نظیر بوتو کار دموکراسی را در کشور پیش ببرد عاقبتی جز این نداشت . چه بسا اینکه پاکستان از نظر شاخص های دموکراسی سالها از ایران عقب تر است و این عاقبت دلخراش برای بوتو قابل پیش بینی بود1

اگر خاتمی در سالهای در قدرت بودنش مردم را تشویق به تظاهرات می کرد و سعی در قدرت نمایی و اعمال فشار به حاکمیت را داشت  ، اکنون دچار چه سرنوشتی شده بود ؟! دو حال داشت ، یا الان در لس آنجلس تبدیل به یک حرّاف شده بود که هفته ای یک بار باید تحلیل های دور از واقعیت و دایی جان ناپلئونیش را گوش می دادیم یا اینکه الان در برزخ منتظر روز رستاخیز بود تا داد خود را از قاتلانش بستاند ...

این اتفاق با همۀ دلخراشی اش ابتداً یک تجربه چندین باره را به دموکراسی خواهانِ اصلاح طلب ایران یادآور شد که رادیکالیسم دشمن اصلی حرکت اصلاحی است.

 

۱-پاکستان و آغاز موج جدید گذار به دمکراسی در جهان این مطلبی بود که امید در آبان ماه امسال نوشته بود و من در نقد اون پیش بینی چنین اتفاقی رو کرده بودم...

 

پی نوشت : متأسفانه رأفت اسلامی آقایان این بار جان عمادالدین باقی را به خطر انداخته ... و دانشجویان دانشگاه اصفهان دست به اعتصاب غذا زده اند ، از بس به اینجا رسیده است اوضاع :اخبارشان را از اینجا دنبال کنید(خدایا شاهد باش منِ وبلاگ نویسِ ناچیز چیزی جز این چند خط پی نوشت  از دستم بر نمی آید )

پی نوشت۲:بي خدايان شادي ديگران را دوست ندارند مطلب از احسان عزیز در مورد بحث های اخیر بالاترین میان خدا پرستان و بی خداها...

 

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
لوگوها

Copyright © 2006 All Rights Reserved by noend.Blogfa.com