| ما همه خوبیم |
معنویت، عدالت، آزادی
|
درباره وبلاگ
![]()
به نام خداوند قلم و آفرینندهٍ کلمه و خالق حرف
"خوب" در ادبیات مردم اصفهان معانی متفاوتی دارد. یکی از معناهای "خوب" برادران الوات و اراذل اوباش را شامل می شود. "خوب" ها انسان های دیکتاتوری هستند که کوچکترین مخالفتی را تاب نمی آورند. عاشق خراب کردن و دعوا و درگیری هستند. تجاوز به حقوق دیگران از مشخصه های بارز "خوب" هاست. معتقدم "خوب" ها اسمشان بد در رفته وگرنه ما همه به اندازه ی خودمان "خوب" هستیم پیوندهای روزانه
اگر مشايي مشاور خاتمي بود، ما كفن پوش شده بوديم!-امید حسینی
حسی پر از درد بیتفاوتی بهمثابهٔ واکنش اجتماعی - شاهرخ مهدوي ناامیدی ... این درد مشترک - میرا مدلی برای تعامل با جامعه مدنی - پویا شوقی سلطان محمود غزنوی ، پادشاه غلام باره (بچه باز) اردشیر پایه گذار حکومت دینی در ایران قبل از اسلام! مهاتما گاندی و نلسون عبدالله! - رشید اسماعیلی قنوت حضرت امام سجاد «ع» در جلسه پشت پرده سران اصلاحطلب چه گذشت تمام پیوندها پیوندها
مدرنیته شرقی "پویا شوقی"
پایگاههای خبری روزنامه ها سید محمد خاتمی مهندس رجبعلی مزروعی - متولد ماه مهر دکتر احمد شیرزاد - سپیداران سید ابراهیم نبوی سید عطاالله مهاجرانی جملیه کدیور عمادالدین باقی علی شکوری راد محمد علی نجفی معصومه ابتکار-ابتکار سبز سید حسین مرعشی-قهوه خانه اکبر اعلمی صادق زیباکلام عباس عبدی عماد افروغ دکتر مصطفی معین دکتر سروش سید محمد علی ابطحی - وبنوشت سید علی میرفتاح-کرگدن نامه بـــنــــد209-سهیل سروش نیا ایران من-مهدي آقا عليخاني طبقه دوازدهم - ســتاره کمانگیر طلبه ای از مشهدالرضا علیه السلام روح الله عـسـل امیرفرشاد ابراهیمی هادی نامه جمهور اکبر منتجبی آش ایرونی-مصطفی رسته مقدم وبخوان مصطفی مستور اصولگرا مسعود اسماعيل حق پرست-خط خطي هاي ذهن هیس لب پنجره بــهزاد-آخری احــــســــان شـــراب تلخ-رها خاک ناسپاس نقطه دید-بهروز شجاعی زیتون ققنوس خشت-حمید همینجوری-احمد طالبی چکیده ای از اسلام حرف حساب نوای نی-عــلــی کـلـائی توکای مقدس-توکا نیستانی غـــــرب زدگــــــان پرویز ایمانی بامداد حــرف نو نگارک ها-سلیمانی فرصت نوشتن-بابک داد نگاه نو-حاج آقا شاهینی کاکتوس-فرشته رضایی صلح ودوستی- قاسم مقیمی عدالت خواهي غرب اصفهان بوی خاک-محمدرضا یزدان پناه روزنوشت های آخرین رئیس جمهور غــــریــــبــــه آفتابگردان عاشق-آرمین فرایند-بابک اسماعیلی اصلاحات نوشت مــــحــــفــــل بیلچه - یونس خان کاظمی خاکریز-مرتضی احمدی عرفان نجف آبادی بامدادی مــــــرور کارتون خواب - کامران صفی زاده تاکستان خوشبختی-بی تا زخم کهنه - شاهرخ مهدوی دفتر هاي سبز من یا غم؟ دست چپی - کــامــران :: قالب ساز :: طراح قالب
|
جامعه شناسی گذار به دمکراسی انقلاب به مفهوم سنتی آن که از روی نمونه انقلاب فرانسه ظهور کرد را در رده شیوه های گذار "خشونت آمیز" به دمکراسی تقلی می کند. تجربه تاریخی ثابت کرده است که حکومت های پس از انقلاب گرایش اندکی به ایجاد یک جامعه دمکرات بر اساس ارزش های لیبرالی دارند. ادامه مطلب جنبش دانشجويي و ضرورت تغيير در راهبردها جامعه روشنفکری ایران علی رِغم ادعاهایی که نسبت به ضرورت شکستن خط قرمز ها و از بین بردن تعصبات سنتی دارد متاسفانه خود دچار شده به خط قرمز و تعصب.عبور از این خط قرمزها هرچند به سختی عبور از خط قرمزهای سنت نیست ولی خوب اندکی هم دل شیر میخواهد درافتادن با آن.این هفته در شهروند ، قوچانی به مناسبت 16 آذر با یکی از آنها درافتاد . نمی گویم عده ای را عصبانی کرد ولی نارحت شدند حداقل.حزنی که شاید از ترس بود.در آخر نوشته او آمده بود جنبش دانشجویی مرد.زنده باد دانشگاه. همنسلهای من مانند نسل های گذشته دوست دارند جوانی بکنند که الحق حق دارند.نکته اما اینجاست که نباید از تجربیات نسلهای گذشته به آسانی گذشت.نظری که بیاندازی به دانشجویان نسلهای قبلی جنبش دانشجویی همه را در پشیمانی میبینی ، شاید همه خود را مسئول نداند ولی دیگران را چرا که این خوب بر میگردد به عدم انصاف در شخصیت آنها.ولی جالب است.تقریباً هیچ کدام از نسلهای قبلی دانشگاه عملکرد خود را راضی کننده نمی دانند.تقصیری هم نیست بر کسی.در جوانی خام بودن شیوۀ هر آدم است ورنه هر انسان به پیری میشود واقع گرا. حال آیا نباید اندیشید که دیگر تاریخ و سرنوشت کشور مجال جوانی کردن ندارد و نباید در عین خامی و کم تجربگی تاثیر مستقیم (تاکید می کنم به مستقیم بودن تاثیر) بر سرنوشت مردم گذاشت.سکوت را هیچ کس تجویز نمی کند که مسلماً گناهی بزرگتر از اشتباه حرف زدن است. تاثیر گذاری مستقیم در فرم دموکراسی فقط وظیفۀ منتخبان مردم است و هیچ قشری اعم از دانشگاهی ، حوزوی ، بازاری و ... حق ندارند خود سرانه به خود حق تاثیر گذاشتن مستقیم در سرنوشت تاریخ را بدهند.حتی اگر منتخبان مردم را منتخبان مردم نداند. افول در جنبش دانشجویی درست از ۱۸ تیر آغاز شد. جایی که جنبش دانشجویی روزگار پربرکت خود در سایه اصلاحات به جوگیری های لحظه ای اما بی حاصل فروخت. همانجا بود که جنبش دانشجویی که یک جریان مورد حمایت از سوی اصلاح طلبان بود کم کم از دوستان خود فاصله گرفت. عبور از اصلاحات- که علی افشاری در مقاله اخیر خود در سایت گذار توانست تا می شود ماست مالی اش کند- شاید احمقانه ترین اشتباه جنبش دانشجویی بود. در سال های اخیر جبهه مشارکت دارد سعی می کند از جنبش دانشجویی استفاده ای کاملا ابزاری کند.بدون آنکه خود دانشجوها متوجه آن باشند.حتی بسیاری از آنها به خون مشارکتی ها تشنه اند ولی ندانسته دارند در بازی فشار و چانه زنی حجاریان شرکت میکنند.دیگر روح جنبش دانشجویی مرده است. اما هنوز زنده باد دانشگاه، هیچ کس نمی تواند منکر نقش فعال دانشجویان در جامعه روشنفکری ایران شود. با این حال دانشجو اگر به دنبال نقش فعال در جریان روشنفکری است باید به دنبال تغییر الگوها باشد. الگویی که جنبش دانشجویی امروز در پی آن است همان الگویی است که گنجی با نهی اجرای دستورالعمل "دیکتاتورهای اصلاح طلب" به آنها ابلاغ شد. امروز گنجی رفته است اما جنبش دانشجویی انگار نمی خواهد افول اندیشه های چپ تندرو به اصطلاح مدرن را بپذیرد. اخلاقاً و انساناً باید مرگ جنبش دانشجویی را پذیرفت و از این پذیرش نباید حراسی داشت و نباید ناراحت بود که مرگ پلی ایست به سوی دنیایی جدید.دانشگاه و دانشجوی امروز باید دنیایی جدید با شرح وظایفی جدید را برای خود تعریف کند.این صحبت چند سالیست که بر سر زبانها افتاده ولی متاسفانه همانهایی که برسر زبانها انداختند امروز به جد به مقابله با این دنیای جدید می پردازند.از خوب روزگار است که این دنیای جدید در آینده نچندان دور می بلعد باقیماندۀ دنیای گذشته را که مرگ حق است.هوالباقی
روشنفکری ایرانی حاصل میل ایرانی ها به جبران عقب ماندگی های خود در دو سده اخیر بود. انقلاب مشروطه به عنوان اولین حرکت عظیم سیاسی در ایران عموما به عنوان نقطه عطف روشنفکری از یک جریان خاص به جریان عام گرا تلقی می شود. در طول تاریخ صد و اندی ساله خود روشنفکری ایرانی از مسیرهای عجیبی گذر کرده است. در یک بررسی تحلیی اعصار مختلف روشنفکری ایرانی را بر اساس دوره های زمانی و خصوصیات خاص آنها به چهار دوره یا اصطلاحا چهار" نسل " تقسیم بندی می کنند. نسل اول روشنفکری ایرانی یا نسلی که از انقلاب مشروطه تا به قدرت رسیدن رضا شاه در جریان بود خصوصیاتی نظیر غرب گرایی داشت ، از حرکت های افراطی پرهیز می کرد و مبانی حکومت های دمکرات و سکولار را قبول داشتند. با این حال اندیشه انقلاب گرایی به مفهوم اجتماعی در این عصر اندکی مهجور بود به طوری که انقلاب مشروطه خود در قالب سیاسی با روش های کاملا مسالمت آمیز شکل گرفت. نسل دوم اما در قصرهای رضاحان و تحت ایدئولوژی سیاسی روشنفکر زده او به وجود آمد. غرب گرایی این دوره با تکیه بر ایدئولوژی های ناسیونالیستی میشد. ایجاد نهادهای جدید نظیر مدرسه و دانشگاه و حتی حرکت هایی چون برداشتن حجاب با پشتوانه هایی نظیر ساختن ایران بزرگ به وجود آمدند. در دوره مصدق روشنفکری ایرانی یک بازگشت مقطعی را به روشهایی مشروطه گرایان تجربه کرد و با شکست مصدق نسل جدیدی از روشنفکری با عقاید کاملا متفاوت شکل گرفت. غرب زدگی ، تندروی و حتی میل به مبارزه مسلحانه، میل به بازگشت به ارزش ها و میل به ایجاد حکومت توتالیتر از ویژگی های این نسل از روشنفکری بود. اکبر گنجی در مقاله ای تحت عنوان" تاریخ روشنفکری ایران" که در بی بی سی فارسی منتشر شد اشاره کرد که دمکراسی اصولا در گفتمان سیاسی این دوره جایی نداشت و همین نسل ایجادکنندگان انقلاب اسلامی بود. نسل چهارم که حاصل جنبش اصلاحاتی بود که در سال 76 شروع شد اما نسل های قبلی را رد و مفاهیمی چون دمکراسی ، تحمل عقاید و مبارزه لیبرال منشانه را تبلیغ می کند. با یک نگاه به فضای جامعه روشنفکری ایرانی متوجه می شویم که تفاوت های بسیاری میان آنها از حیت نوع ایدئولوژی وجود دارد. امروز در ایران روشنفکری چهار لایه دارد: 1- گروههایی نظیر جبهه ملی و میتوان گفت نهضت آزادی ، پان ایرانیست ها و اغلب گروههای ناسیونالیسم با اندیشه های نسل اولی پیش میروند 2- گروههای نظیر حزب مشروطه ایران با ایدئولوژی نسل سوم تعیین خط مشی می کنند 3- خط مشی نسل سومی همراه با تندروی هنوز بین احزاب کمونیست به طور بارز مشاهده میشود 4- احزاب اصلاح طلب خط مشی نسل چهارمی را اختیار کرده اند خیلی خوب متوجه می شویم که در این آشفته بازار روشنفکری ایرانی هر گروهی ساز خودش را میزند. با این حال میتوان گفت جهت گیری همه احزاب به سمت نسل چهارمی تر شدن است. یعنی ارزشهایی نظیر دمکراسی ، تحمل عقاید و برخورد عاقلانه با غرب کم و بیش در بین همه گروههای روشنفکر به چشم می خورد. چنانکه امروز احزاب کمونیستی چون حزب کمونیست کارگری و فدائیان خلق تا حد زیادی تغییر ایدئولوژی داده اند. فدائیان خلق اکثریت در کنگره اول بعد از انقلابشان عملا خط مشی خود را که یک خط مشی تک ایدئولوژیکی بر مبنای تکثر عقیده و اتحاد وسیله بود را رد و نظام جند عقیدتی را پذیرفتند. کمونیست کارگری نیز که این روزها با اندیشه کاملا جدیدی برای " یک دنیای بهتر " آمده است. گرچه تاریخ مصرف این احزاب به عقیده من گذشته است، اما تغییرات ایدئولوژیکی نشان از یک حرکت اجتناب ناپذیر تاریخی برای روشنفکری ایرانی می دهد پی نوشت ۱ : بخوانید نوشته امید در همنوایان را روشنفکری ایرانی و مشکل آرمانگرایی |
لوگوها
نظر سنجی
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
آرشیو مطالب
شهریور 1387
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 نویسندگان
آمار بازدیدکنندگان
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by noend.Blogfa.com