تبليغاتX
ما همه خوبیم

معنویت، عدالت، آزادی

درباره وبلاگ
به نام خداوند قلم و آفرینندهٍ کلمه و خالق حرف
"خوب" در ادبیات مردم اصفهان معانی متفاوتی دارد. یکی از معناهای "خوب" برادران الوات و اراذل اوباش را شامل می شود. "خوب" ها انسان های دیکتاتوری هستند که کوچکترین مخالفتی را تاب نمی آورند. عاشق خراب کردن و دعوا و درگیری هستند. تجاوز به حقوق دیگران از مشخصه های بارز "خوب" هاست. معتقدم "خوب" ها اسمشان بد در رفته وگرنه ما همه به اندازه ی خودمان "خوب" هستیم
پیوندهای روزانه
پیوندها
مدرنیته شرقی "پویا شوقی"
پایگاههای خبری
روزنامه ها
سید محمد خاتمی
مهندس رجبعلی مزروعی - متولد ماه مهر
دکتر احمد شیرزاد - سپیداران
سید ابراهیم نبوی
سید عطاالله مهاجرانی
جملیه کدیور
عمادالدین باقی
علی شکوری راد
محمد علی نجفی
معصومه ابتکار-ابتکار سبز
سید حسین مرعشی-قهوه خانه
اکبر اعلمی
صادق زیباکلام
عباس عبدی
عماد افروغ
دکتر مصطفی معین
دکتر سروش
سید محمد علی ابطحی - وبنوشت
سید علی میرفتاح-کرگدن نامه
بـــنــــد209-سهیل سروش نیا
ایران من-مهدي آقا عليخاني
طبقه دوازدهم - ســتاره
کمانگیر
طلبه ای از مشهدالرضا علیه السلام
روح الله
عـسـل
امیرفرشاد ابراهیمی
هادی نامه
جمهور
اکبر منتجبی
آش ایرونی-مصطفی رسته مقدم
وبخوان
مصطفی مستور
اصولگرا
مسعود
اسماعيل حق پرست-خط خطي هاي ذهن
هیس
لب پنجره
بــهزاد-آخری
احــــســــان
شـــراب تلخ-رها
خاک ناسپاس
نقطه دید-بهروز شجاعی
زیتون
ققنوس
خشت-حمید
همینجوری-احمد طالبی
چکیده ای از اسلام
حرف حساب
نوای نی-عــلــی کـلـائی
توکای مقدس-توکا نیستانی
غـــــرب زدگــــــان
پرویز ایمانی
بامداد
حــرف نو
نگارک ها-سلیمانی
فرصت نوشتن-بابک داد
نگاه نو-حاج آقا شاهینی
کاکتوس-فرشته رضایی
صلح ودوستی- قاسم مقیمی
عدالت خواهي غرب اصفهان
بوی خاک-محمدرضا یزدان پناه
روزنوشت های آخرین رئیس جمهور
غــــریــــبــــه
آفتابگردان عاشق-آرمین
فرایند-بابک اسماعیلی
اصلاحات نوشت
مــــحــــفــــل
بیلچه - یونس خان کاظمی
خاکریز-مرتضی احمدی
عرفان نجف آبادی
بامدادی
مــــــرور
کارتون خواب - کامران صفی زاده
تاکستان خوشبختی-بی تا
زخم کهنه - شاهرخ مهدوی
دفتر هاي سبز من یا غم؟
دست چپی - کــامــران
:: قالب ساز ::
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
و خداوند ملتی را آفرید، ریاکارتر و دروغگو تر از حاکمانش!

یک سالی می شود که شاغل شده ام در یک دفتر فنی. در روزهای اخیر که مردم مشغول پرکردن فرم های طرح تحول اقتصادی و تحویل مدارکشان به مراکز معلوم اند، لزوم ارائه تصویر شناسنامه ها و مدارک دیگر هم مراجعه به محل کار بنده را زیاد کرده. من هم با توجه به حساسیت و مشغله ی فکری ام نسبت به موضوع انتخابات بدون رعایت حریم خصوصی افراد سرکی به صفحه مخصوص انتخابات مراجعه کنندگان می زنم. ماجرای عجیبی است. اکثر شناسنامه ها (شاید بیش از 90 درصد) حداقل 3 مهر انتخابات را به خود می بیند. و حتی بیش از 50 درصد، مهر انتخابات مجلس هشتم را هم تجربه کرده اند! شاید این مسئله به خاطر بافت مذهبی منطقه محل کارم تعجب زیادی نداشته باشد ولی نکته ای که بهت من را به همراه داشته  شناسنامه برخی از کسبه و آشنایان است که بسیار هم آتش شان شعله ور است و فحش پشت فحش است که نثار برخی مسئولین می کنند و هم به شدت از حضور نیافتن در انتخابات سخن می گفتند.

مثلاً یکی از ایشان که بارها در بحث ها می گفت من 1 بار هم در عمرم پای صندوق انتخابات آخوندها نرفته ام، صفحه ی انتخابات شناسنامه اش جای مهر نداشت!

قصد تحلیل این موضوع به نفع تفکر مشارکت در انتخابات را ندارم. که تجربه ای دارم بالعکس این موضوع!

شب انتخابات ریاست جمهوری نهم بود. دور دوم. بازار بحث و تبادل نظر و تبلیغات انتخاباتی روی 33 پل داغ بود. شخصی که گویا دانشجو هم بود و عضو ستاد دکتر معین ادعا می کرد که در دور اول انتخابات شرکت نکرده! وقتی از او پرسیدم پس چرا برای معین تبلیغ می کند گفت: برای اینکه مردمی را می بینم که رای می دهند خوب به معین رای بدهند بهتر است. حتی اشاره کرد که وقتی می خواهد برای دکتر تبلیغ کند ابتدا از طرف می پرسد که آیا رای می دهد یا خیر. اگر جواب منفی بود آن موقع برای معین و مسائل مربوط سخن می گفت و در غیر این صورت شادمان تحسینش می کرده است.

و یا پدرم تعریف می کرد در اوایل انقلاب که محلشان قصد تشکیل شورا را داشته چند شب قبل از انتخابات شوراها تعداد زیادی از پدرم می خواهند که کاندیدا شود! پدرم هم وقتی اسرار اهالی را می بیند خود را نامزد انتخابات شورای محل می کند. اما بعد معلوم میشود پدرم فقط 3 رای از مجموع 400 رای محل را کسب کرده. خودش، مادرش و پدرش. حتی مادرم هم به او رای نداده!

و یا به خاطر دارم زمانی که اکبر گنجی به خاطر اعتصاب غذا در زندان بود بیانیه ای صادر شد و در آن از عموم خواسته شده بود برای نجات اکبر گنجی در تجمعی که در مقابل  بیمارستان میلاد تدارک دیده شده بود، تجمع کنند. اما شوربختانه تعداد شرکت کنندگان در تجمع، از تعداد امضاءهای جمع شده بیانیه دعوت به تجمع کمتر بود!

این ها همه را گفتم که بگویم ملتی داریم بسیار شریف!، ریا کار و دروغگو. به همین خاطر است که در جامعه ی ما نظرسنجی های علمی همیشه پاسخی غیرواقعی می دهند. یا بسیاری از سیاست مداران کم هوش گول برخی اظهار نظر های مردم را می خورند. به همین خاطر است که خاتمی می ترسد برای آمدن. و به همین خاطر است که احمدی نژاد بیشتر باید بترسد. که این روزها میان مردم چو افتاده: رئیس جمهور در این ممکلت 8 ساله است!

 

خاتمی خواهد آمد/از محسن بیگلربیگی

اجازه نمیدهم شرافتم را هم از من بگیرند!/از سهیل سروش نیا

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
وقتی مَمَدی دیونه شد مثّی بمب صدا کرد

جو محله های سنتی برای من بسیار جالب است. نمی تونم بگم آشنایی و ارتباط گیری با این جور محله ها و مردمشان را دوست دارم ولی این امر لذت خاصی برام داره. مناسبات خارق العاده و اتفاقات بسیار جالبی نیز در این ارتباطات دیدم و شنیدم. در اینگونه محله ها به خاطر کم توجهی و کم علاقگی مردم نسبت به روزنامه و رسانه ها و اخبار، اعضای این اجتماع های کوچک حس کنجکاوی خود در مورد وقایع دنیا را به پیرامون خود محدود می کنند. خبرهای محلی در این اجتماع های کوچک به سرعتی گاه بیشتر از سرعت پخش شدن یک خبر در اینترنت، همه گیر می شه.


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
آگهی فوت - سرگرمی جدید
 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
آقای احمدی نژاد آیا شما ضد نظام هستید؟

از فردای پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی مخالفت ها و دشمنی ها با این نظام شروع شد.مخالفین این نظام از راههای مختلف سعی در شکست و یا حداقل تأثیر گذاری بر آرا و رفتار این نظام داشته اند.زمانی با ترور ، زمانی با کمک به دشمن مهاجم ، زمانی با فعالیت های بین المللی و در دهه ی سوم عمر این نظام با فعالیت های غیرخشونت آمیز و اصطلاحاً مدنی !

 


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
نسلی در راه است که خدا بخیر کند

اتفاقات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی در هر جامعه در برهه های مختلف تاریخی باعث تفکیک و تفاوت میان نسل های مختلف یک اجتماع می شود.به طور مثال نسلی که توسط آن انقلاب به وقوع پیوست و نسلی که حضور در جنگ 8 ساله را در خاطرات خود ثبت کرد ، نسلی که دوم خرداد و حوادث پیرامونش را به وجود آور هر کدام زائیده شرایط مخصوصی است که آن نسل در آن شرایط پرورش یافت و در مورد اتفاقات پیرامون خود تصمیماتی گرفت.گاه اشتباه و گاه صحیح.همین نکته است که بسیاری از تحلیل گران شخصیت های معتبر عرصه های مختلف را فرزند زمان خویش می خوانند و تحلیل شخصیت و نوع عملکرد آنها را با توجه به ظرف زمانی که در آن وجود داشته اند بررسی می کنند.


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
سیاست های اقتصادی خطرناک دولت و شعور بالای ملت شریف !

حتماً تا به حال شنیده اید که مردم روستا ها ، شهرهای فقیر و قسمت های فقیر نشین شهرهای بزرگ با ارسال یک نامه به رئیس جمهور توانسته اند یک تراول 20 و حتی 50 هزارتومنی دریافت کنند.به طور مثال تمامی نامه هایی که از مناطق حاشیه نشین اصفهان در سفر استانی چندین ماه قبل ریاست جمهور به اصفهان نوشته شده بود ، پاسخ داده شده و اکثر جوابیه ها چیزی جز یک چک مسافرتی نبوده است...


ادامه مطلب
 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
اخراج افغانی-ایرانی ها: وقوع یک جنایت در سکوت روشنفکری
 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
آن کشمشها و این دم کش ها !

آن کشمشها و این دم کش ها !

مردم شام را خوردند و از هیئت خارج شدند.یک نفر میکروفن در دستش بود و به مردم خوش آمد می گفت .دقایقی بعد تقریباً کسی در مسجد نمانده بود.به جز مردم محلی و کسانی که به اسطلاح بزرگترهای هیئت هستند.

سرگرم تماشای کسانی بودم که فرشها را جارو می کردند که ناگهان سکوت مسجد را صدای یک فحش خواهر شکست . به سرعت دویدم به طرف مرکز صدا ، دم درب مسجد . خدا رحمم کرد که استکانی که یکی از طرفین دعوا پرتاب کرده بود توی صورتم پیاده نشد . اندکی بکش مکش و کش مکش ادامه داشت که بالاخره یکی از طرفین دعوا مسجد را ترک و دیگری وارد مسجد شد . با توجه به شناختی که نسبت به مردم و اهالی هیئات مذهبی داشتم گمان می بردم موضوع مورد مناقشه احتمالاً یک ظرف غذا بوده یا چیزی در این حد . مطمئن بودم که چیز پیش و پا افتاده ایست . حدسم هرچند صحیح بود ولی باعث نشد تا وقتی از ماجرا مطلع شدم غافلگیر نشوم. دعوایی که صدای فحش خواهر مادرش سکوت مسجد را شکسته بود میان مداحان آن شب بود . و علت ؟ اینکه مداح پیشکسوت تر معتقد بود با توجه اینکه از سابقون هیئت است او باید دم را میکشیده است .

دم به اصطلاح قسمت آخر مراسم سینه زنی یا زنجیر زنی است . که مثلاً یک مداح فریاد میزند ، ای تشنه لب ، همه:حسین وای  … ای خون جگر ، همه : حسین وایو …

علی ایحال دعوا سر این بود . خدا قبول کند این عزاداری ها را . بالاخره نیت از بس رضای خدا بوده این قضایا هم پیش می آید . داستانی شبیه به این هم چند شب پیش جان یک عزادار امام حسین را به ضرب چاقو گرفت.

نقل است که قبل از حملۀ محمود افغان به ایران ، در زمان آخرین شاه صفوی (سلطان حسین) به وی (محمود افغان) خبر می دهند که آره ، اوضاع ایران قرم قوطی است و حکومت مرکزی بسیار ضعیف شده . اطمینان نمی کند به آن خبر و یک جاسوس به اصفهان می فرستد . جاسوسی که در لباس یک طلبه در مدرسۀ امام صادق (چهارباغ) یک سال را به بررسی اوضاع می پردازد.پس از یک سال به نزد محمود افغان می رود و عرضه میدارد که حمله به ایران حتماً کارساز است و پیروزی بخش ، محمود می پرسد از چه بابت اینقدر مطمئنی ؟ جاسوس می گوید : در این یک سال همۀ مدرسه چهارباغ سر این بحث می کردند که اگر کشمش در غذا متورم شود آیا نجس میشود یا نه ! و آخرش هم به نتیجه نرسیدند …

آن کشمشها و این دمکشها علامت های خوبی نیستند …

 

                                   

                       لینک این مطلب در بالاترین

 

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
بررسی اوضاع بازار مواد مخدر پس از طرح مبارزه با ساقیان

از چند ماه پیش که برخورد با ساقی ها و توزیع کنندگان مواد مخدر شدت گرفته وضع کاملاً تغییر کرده.به طور کلی مبحث مواد مخدر و فروش و مصرف دارای ویژگی های جدیدی شده .

به طور طبیعی با دستگیری توزیع کنندگان کلّه گنده و سرشاخه های این صنف قیمت مواد مخدر حتی تا دو برابر هم افزایش یافته.به طور مثال یک سوت شیشه را در خرداد ماه امسال میشد با 15 تا 20 هزار تومن خرید.امّا این رقم در این ماها به 30 و 35 هزار تومن هم رسیده.البته قیمت ها در مناطق مختلف شهر فرق دارد.مثلاً در مناطق مرفه نشین (بالا شهر) گرون تر هست و در قسمت های فقیر نشین ارزون تر.تفاوت دیگری که نسبت به قبل از طرح های مبارزه با ساقیان مواد ایجاد شده کمی رعب آور است.ساقی های کله گنده در این روزها مجهز به سلاح شده اند.اکثراً نیز از ژسه تاشو استفاده می کنند  که با قیمتی نازل (500-600 هزار تومن) در سبزه میدان اصفهان قابل خریداری است.در سبزه میدان کلت کمری با قیمت 120 هزار تومن به راحتی پیدا کردن مواد مخدر گیر میاد.البته مورد استفاده کلت ساقی های خورده پا هستند.

در این زمینه تا چند شب پیش شک داشتم ولی پریشب وقتی از پارک کنار زاینده رود پیاده راه می رفتم و یک ساقی به پستم خورد و بعد از اینکه متوجه شد عملی نیستم کمی هم صحبتم شد ، مطمئن شدم.اول میترسید که در این موارد چیزی به من بگه ولی با اعتماد سازی تونستم کاری کنم که کلتش رو نشونم بده.راستش خودم هم کمی ترسیدم.اولین باری بود که یک اسلحه واقعی رو دست یک آدم عادی (غیر پلیس) میدیدم.وقتی ازش پرسیدم از کجا تهیه کرده گفت همون بابایی که اساس بهمون میرسونه کلت هم میده.وقتی ازش پرسیدم دستمزد چقدر بهت میده شاخ دراوردم چون جواب داد ، هفته ای 200 هزار تومن.زود خداحافظی کردم.مسلماً مورد استفاده ی اسلحه توسط ساقی ها فقط پلیس نخواهد ماند.با توجه به نوع شخصیت اینگونه افراد که اغلب افسرده و عصبی مزاج هستند بی شک آمار جنایت و خودکشی و این قبیل رفتارهای ناهنجار افزایش خواهد یافت.

 

 

لینک این مطلب در بالاترین

 نوشته شده توسط آرمین سنائی |  
لوگوها

Copyright © 2006 All Rights Reserved by noend.Blogfa.com